الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

85

رسالت عاشورايى (فارسى)

زد و خورد و جنگ ، بدن قاسم در زير سم اسبان با خاك و خون يكسان گشت . وقتى لشكر از حملات فرزند حيدر صفدر متفرق شدند ، امام حسين به بالين قاسم آمد كه هنوز كمى جان در تن او باقى بود و پاهاى خود را بر زمين مىسائيد ؛ فبكى الحسين عليه السلام و قال : والله يعزّ على عمّك ان تدعوه فلايجيبك او يجيبك فلايعينك أو يعينك فلا يغنى عنك . مصيبت سوم صديقه صغرى فرمود : ليت السماء طُبِقَت علي الأرض * و ليت الجبال تدكدكت علي السهل اين ، وقتى بود كه امام حسين عليه السلام از اسب به روى خاك در افتاد و تن مباركش در خاك و خون آغشته بود . عبدالله بن الحسن عليه السلام كه نگران بود و عمّ اكرم خود در آن‌حال مىديد ، بىتابانه و مُدهشانه به جانب آن جناب دويد . امام حسين عليه السلام فرمود : يا اختاه ! أحبسيه ؛ اى خواهر ! عبدالله را نگاه دار كه در اين بيابان بلاانگيز نيايد و خود را هدف تير و تيغ نسازد . زينب او را گرفت و هر چند در منع او شدت كرد ، به جائى نرسيد . فقال عبدالله : لاوالله ! لا أفارق عمّى . قوت كرد و خود را از چنگ زينب رها ساخت و دوان دوان خود را به امام حسين عليه السلام رسانيد . در اين وقت ابن كعب عليه‌اللعنة خواست تيغ خود را بر امام حسين عليه السلام فرود آورد . فقال له : ويلك يابن الخبيثة ! أتقتل عمّى ؛ عبدالله گفت : اى پسر زانيه ! آيا مىخواهى عمّ مرا بكشى .