الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
26
آفتاب مشرقين (دفتر شعر عاشورايى) (فارسى)
زسوز تشنگى و از قحطى آب ز اطفال صغيرش رفته بُد تاب گلوى نازنين شيرخواره ز تير حرمله گرديده پاره به عهد خويش با يزدان وفا كرد فدا خود در ره دين خدا كرد گذشت از اكبر و عباس و اصغر ز قاسم نونهال سبط اكبر بيا در كربلا از راه احسان حسينت را ببين در چنگ عدوان مصيباتش ببين كز حد فزون بود دل از داغ جوانان پر ز خون بود ولى آن كوه عزم و پايدارى نشد تسليم با صد زخم كارى بلى مرد خدا و مرد تصميم به خصم حق نخواهد گشت تسليم