السيد ابن طاووس ( مترجم : مبشري )
98
كشف المحجة لثمرة المهجة ( فانوس ) ( فارسي )
چنين روايت كردهاند كه جدّت محمد ( ص ) هنگام وفات فرمان داد كه : « براى من قلم و دوات آوريد تا براى شما چيزى بنويسم كه هرگز گمراه نشويد . » عمر رعايت حق بزرگ آن رسول مكرم ( ص ) را نكرد و در حضور مقدسش به جسارت لب گشود و گفت : « انه ليهجر » يعنى ( او هذيان مىگويد ) واى بر او و بر آنان كه در اين مصيبت بزرگ و بدبختى بيمانند ازو پيروى كردند . معناى اين كلمه نزد اهل لغت همانست كه گفتم ، و قابل هيچ تأويل و تفسير نيست . وقتى رسول اكرم ( ص ) اين سخن را شنيد و حجت خداوند و حجت او بر مردم تمام شد ، فرمان داد كه از بستر او دور شوند ، و فرمود در حضور من منازعه و جدال روا نيست . پس ، از آن روز تا روز رستاخيز ، هر گمراهى و تباهى روى دهد ، پنهانى يا آشكار ، « عمر » و پيروانش موجب آنند و نمىدانم كيفر اين كار در روز رستاخيز چه خواهد بود ؟ ( عبد الله بن عباس ) از هول فسادى كه در جهان اسلام در اثر آن كار روى دادنى بود چنان گريست كه اشكش زمين را تر كرد و گفت : ( ان الرزيه كل الرزيه ما حال بين رسول الله و بين كتابه ) ( همانا كه مصيبت ، بلكه همه مصيبت ، آن بود كه ميان رسول الله ( ص ) و نوشته او حايل شد . ) بخش 89 و اى محمّد ، فرزندم ، بدان كه بيم عميق آن اشخاص از مكتوبى كه جدّت محمد ( ص ) مىخواست بنويسد اين بود كه مبادا در اثر آن نوشته گمراهى امت از بين برود . آيا كسى جز طالب گمراهى و فساد چنين آرزويى دارد ؟ بخصوص كه خداى تعالى در