الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

25

صبح صادق (فارسى)

مىخواندند كسانى را كه به او ايمان مىآوردند مورد شكنجه و تعذيبات سخت قرار مىدادند . سه سال او را و كسان و يارانش را در شعب ابى طالب كه درّه‌اى بود محصور ساخته و با آنها قطع رابطه كردند . ولى محمّد صلى الله عليه و آله در تصميم خود باقى ماند ، متزلزل نشد ؛ عقب ننشست ؛ به آينده اطمينان داشت و اميدوار و خوش بين بود كه بر تمام اين موانع و شدائد پيروز مىشود . وقتى ديدند تهديد و شكنجه و قطع مواد خوراكى و قطع رابطه ، كارى انجام نمىدهد و محمّد صلى الله عليه و آله را در رسالتش سست نمىسازد از راه تطميع جلو آمدند . به ابوطالب گفتند پيشنهاد مىدهيم اگر محمّد صلى الله عليه و آله مال مىخواهد به قدرى مال به او بدهيم كه از همه‌ى ما ثروتمندتر شود و اگر زن زيبايى مىخواهد زيباترين دوشيزگان را به ازدواج او در مىآوريم و اگر رياست و حكومت مىخواهد او را بر خود حاكم و رئيس قرار مىدهيم ، خلاصه هر چه بخواهد در اختيار او مىگذاريم و اين انقلاب دينى و اجتماعى را كه شروع كرده است تعقيب ننمايد . وقتى ابوطالب پيشنهاد آنها را به عرض برادر زاده‌ى عزيزش رساند و فراهم شدن تمام شئون دنيايى و لذائذ مادى را به او خبر داد و تاريخ را با اين پيشنهاد بر سر دو راهى قرار داد چه جواب شنيد ؟ لحظه‌ى خطيرى بود كه هر كلمه‌اى بر زبان محمّد صلى الله عليه و آله جارى مىشد در سرنوشت تاريخ ، اثر مىگذاشت . اگر ابوطالب ، جواب مثبت مىشنيد بت‌ها باقى مىماند و زنده به گور كردن دخترها ادامه مىيافت ، رباخوارى ، ظلم و ستم و استضعاف