الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
89
شرح حديث عرض دين حضرت عبد العظيم حسنى (ع) (فارسى)
در اينجا تذكر چند امر مناسب است : اول : سه كلمهى « امام » ، « خليفه » و « ولى امر » مترادف نيستند و اگر چه بر حسب مصداق واحدند ؛ يعنى بر همان كسى كه خليفه اطلاق مىشود ، امام و ولى امر نيز اطلاق مىگردد و بر آن كه اطلاق امام ، صادق است اطلاق خليفه و ولى امر نيز صادق مىباشد و اين الفاظ در تصادق با هم ملازماند ، اما به لحاظ مفهوم مترادف نيستند و از هر كدام بُعدى از ابعاد شخصيتى كه مصداق اين عناوين مى باشد استفاده مىشود ، هر چند لازمهى اتّصاف به معناى هر يك ، اتصاف به معناى ديگرى است . از لحاظ مفهوم ظاهرى ، امام كسى است كه پيشواى همه است و زندگى ، رفتار ، اعمال و گفتارش براى همه الگو و حجّت مىباشد و همه بايد به او اقتدا و تأسّى نموده و از ايشان پيروى كنند . بديهى است چنين كسى بايد اعلم و داناترين همه و معصوم از خطا و اشتباه باشد ، در غير اين صورت امامت در وجود او تحقق نخواهد يافت ؛ زيرا در صورتى كه اعلم و معصوم نباشد كسى كه از او پيروى مى نمايد به صلاحيت او و صحت راهى كه طى مىكند نمى تواند اعتماد داشته باشد ، و با جواز خطا و اشتباه راهنما و احتمال در بيراهه بودن ، طى طريق به او ، عقلًا شايسته نيست ؛ چنان كه شرعاً نيز تجويز يا ايجاب طى چنين طريقى جايز نمى باشد . از آيهى كريمهى : ( وإِذْ ابْتَلَي إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلَمات فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاماً قَالَ وَ مِنْ ذُرّيتِي قالَ لَا ينَالُ عَهْدِي الظّالِمِينَ ) « 1 »
--> ( 1 ) . سورهى بقره ، آيهى 124 .