الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

26

شرح حديث عرض دين حضرت عبد العظيم حسنى (ع) (فارسى)

استفاده‌ى قطعى مى كنيم كه خالق ، غير مخلوق است و هيچ قدر مشترك ذاتى و حقيقى بين آنها نيست و ( لَيسَ كَمِثْلِهِ شَيءٌ ) است . اين حقيقت را نمى توان با برخى مسالك به اصطلاح عرفانى و يا فلسفى مبنى بر اصالة الوجود تطبيق داد و يا قائل به همه خدايى يا تشبيه خلق و خالق به موج و دريا و حبر و حرف يا اصطلاحات و تشبيهات ديگر از اين قبيل شد و همه عالم كون را ، كه قرآن كريم اين همه حكايت ها و اخبارها از واقعيت كلّ آن و اجزاى آن دارد ، بى حقيقت و خالى از واقعيت دانست كه واقعاً آسمان ، كهكشان ، منظومه ، كوه و دريا و اين همه مخلوقات بىشمار كه در خود انسان و هر حيوانى ميلياردها از آن تحقق واقعى دارند تحقق نداشته باشند و آنچه باشد همان وجود مطلق و ظهورات آن يا مطلق وجود و مراتب آن باشد و جز وجود چيزى در عالم حقيقت نداشته باشد و اگر اختلافى باشد در مراتب باشد . هر چند وجود اشيا غير وجود حق و وجود هر چيزى را غير از وجود اشيا ديگر بگوييم امّا قائل به اشتراك معنوى وجود باشيم و كنه حق و كنه اشياى ديگر را به اين معنا واحد بدانيم و مدعى شناسايى آن بشويم ، بر همه به طور تشكيك وجود ، اطلاق شود همه‌ى اين مسالك با كتاب ، و سنّت و اعتقادات شرعى مخالف و ناسازگار است . آنچه از ظاهر قرآن كريم مى فهميم شيئيت همه‌ى اشياء ، واقعيت و تحقق خارجى آنها ، مغايرت ذات الهى با همه‌ى آنها و تنزّه او از شباهت به آنها است . يا در مسئله‌ى ربط حادث به قديم كه تكلّم در آن اگر منهى عنه نباشد دانستن آن هرگز مأمور به نيست ، اگر كلام و بحث به آنجا برسد كه خدا از