السيد محمد صادق الروحاني

55

نظام حكومت در اسلام (فارسى)

استدلال به اين روايت بر حكومت فقيه بر دو ركن منتهى است : يكى آنكه از « الّذين يأتون » تا آخر ، فقها باشند . ديگرى اينكه اطلاق خليفه رسول‌الله ( صلى الله عليه وآله ) بر فقيه مستلزم جعل حكومت باشد . اما امر اول ، چنانچه جمله « فَيُعَلِّمونها الناس » در خبر باشد ، صراحت خبر در اراده فقها قابل انكار نيست ، زيرا معناى جمله اين است كه علوم اسلامى را بين مردم بسط مىدهند و احكام اسلام را به مردم مىرسانند و مردم را براى اسلام آماده و تربيت مىسازند تا به ديگران تعليم بدهند . البته اين كار از علما و فقها ساخته است نه راوى حديثى كه مانند ضبط صوت حديث را ياد گرفته و نقل مىكنند بدون آنكه از مفاد آن چيزى بفهمند . و اگر اين جمله نباشد باز استفاده مىشود كه مراد علما هستند ، زيرا سنن عبارت از احكام الهى است و به اعتبار اينكه بر پيغمبر اكرم ( صلى الله عليه وآله ) وارد شده است سنن رسول‌الله ناميده مىشود . بنابراين معناى خبر اين است كه كسانى كه بعد از من مىآيند و احاديث و سنن مرا نشر مىدهند معلوم مىشود نشر احكام الهى غير از نقل حديث است و آن متوقّف مىباشد بر فهميدن حكم الهى از روايات ، كه بدون شك غير از اجتهاد چيز ديگرى نيست ، پس به هر دو طريق يعنى جمله « فَيُعَلّمونها الناس » باشد يا نباشد عبارت خبر دلالت بر آن دارد كه مراد از آن علما و فقها هستند . اما امر مردم ، خليفه كسى است كه جانشين شخصى شود كه او را در مناصبى خليفه خود نمايد و قابل انتقال به غير باشد . در اين صورت ، دلالت روايت بر جعل حكومت براى فقيه روشن است ؛ زيرا مهم‌ترين منصب پيغمبر اكرم ( صلى الله عليه وآله ) ( غير از مقامات معنوى و ذاتى كه آن بزرگوار واجد بود و قابل تفويض به غير نبوده ) منصب حكومت و زعامت دنيوى است ، پس اگر خود پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) بفرمايد فقيه خليفه من است و هيچ‌گونه قيدى هم ذكر نفرمايد ، به حسب فهم عرفى ، فهميده مىشود كه فقيه در حكومت و رياست دنيوى جانشين پيغمبر است . به عبارت ديگر حكومت اسلامى به اتفاق همه فِرَق ، حَقّ مسلّم خليفه