السيد محمد صادق الروحاني

38

نظام حكومت در اسلام (فارسى)

« و منها انّا لانجد فرقة من الْفِرق و لاملّة من الْمِلَل بَقَوا و عاشوا الّا بِقَيّم و رئيس لما لابد لهم منه فى أمر الدين والدنيا فلم‌يجز فى حِكْمة الحكيم أن يَتْرك الخلق لمايعلم انّه لابدّ لهم منه و لا قوام لهم الّا به ، فيقاتلون به عدوّهم و يقسمون به فِيئهم و يقيمون به جمعهم و جماعتهم و يمنع ظالمهم من مَظْلومهم ؛ « 1 » امام مىفرمايد : از جمله آن علت‌ها اين است كه ما هيچ‌يك از فرقه‌ها و ملت‌ها را نمىبينيم كه جز بهوجود يك سرپرست و يك رئيس به حيات خود ادامه داده و باقى مانده است ، زيرا براى امر دين و دنيا ناگزير بايد چنين شخصى باشد ، بنابراين از حكمت خداوند حكيم به دور است كه مخلوقات خود را بىسرپرست بگذارد با اينكه مىداند وجود چنين شخصى براى آنها ضرورى است و بدون آن زندگىشان تباه مىشود ، زيرا تحت رهبرى او با دشمنانشان مىجنگند و درآمد ملى و عمومىشان را عادلانه تقسيم مىكنند و بهوسيله او نماز جمعه و جماعت برپا مىدارند و دست ستمگران را از حريم حقوق مظلومين كوتاه مىكنند » . 2 . حضرت على ( عليه السلام ) در خطبه شقشقيه ، درباره علت تصدّى حكومت چنين فرمود : « أما والذى فلق الْحبَّة و برء النَّسمة لولا حضور الحاضر و قيام الْحُجّة بوجود الناصر و ما أخذ الله على الْعلماء أن لايُقارّوا على كِظَّةِ ظالم و لاسَغَب مظلوم لألْقَيْتُ حَبلها على غاربها و لسقَيْتُ آخرها بِكأس أوّلها و لالقيتم أن دنياكم هذه أزهد عندى من عفطة عنز . « 2 » سوگند به خدايى كه دانه بشكافت و انسان را آفريد ، اگر حضور بيعت‌كنندگان نبود و به علت وجود نيروى پشتيبان ، حجّت بر من تمام نمىشد و نه اين بود كه خداوند از علما پيمان گرفته است كه در برابر پُرخورى و غارت‌گرى ستمكاران و گرسنگى و محروميت ستمديدگان خاموش ننشينند ، زمام حكومت را رها مىكردم و مانند اول ،

--> ( 1 ) . علل‌الشرايع ، ج 1 ، ص 183 ، حديث 29 . ( 2 ) . نهج‌البلاغه ، عبده ، ج 1 ، ص 47 .