السيد محمد صادق الروحاني
32
نظام حكومت در اسلام (فارسى)
سعادت حقيقى عقلى است و طبعاً مخالف با آزادى فردى در شهوترانى و خوشگذرانى است . بدين جهت خداوند با فرستادن انبياء و مجموعه قوانين ، يك دستگاه اجرايى و حكومتى بهوجود آورده و اطاعت از مجريان الهى را ( اولىالامر ) جزو واجبات شمرده است . 3 . روش حكومت پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) دليل سوم : سنّت و روش پيغمبر اكرم ( صلى الله عليه وآله ) است ، زيرا آن حضرت اولا خود تشكيل حكومت داد و به اجراى قوانين اسلامى مىپرداخت و به كارهاى حكومت اسلامى شخصاً رسيدگى مىنمود . پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) ] مىتوانست [ در طول اقامت دهساله خود در مدينه ، فقط به بيان احكام و معارف الهى مشغول شود تا دانشمندان بىشمارى به جامعه تحويل مىداد ، ولى تشكيل حكومت و اجراى وظايف دولت را طبق دستور الهى بر همه چيز مقدّم داشت و به فرمان پروردگار براى بعد از خود نيز جانشينى معين فرمود . اساساً علت اختلاف بين دو گروه شيعه و سنى همين امر بود و اگر حضرت على ( عليه السلام ) و بعد از او ائمه طاهرين ( عليه السلام ) با حكومت كارى نداشتند خلفا حتّى بنىاميه و بنىالعباس به آنها تعرّض نمىكردند ، بلكه تسليم رهبرى و امامت آنها مىشدند و وسائل تبليغى آنان را فراهم مىكردند و همين امر بود كه تبليغ امامت حضرت على ( عليه السلام ) را مشكل مىنمود و لذا آيه تبليغ با آن لحن شديد نازل شد و پيغمبر ( صلى الله عليه وآله ) ناگزير در بيابان گرم و سوزان « غدير خم » مردم را جمع كرد و آن را ابلاغ نمود و حتى غصب خلافت معنىاش همين بود كه حكومت ظاهرى را از آنها گرفتند ، و گرنه مقامات معنوى و ذاتى كه خداوند به آنها عطا كرده بود قابل غصب نبود ، اين خود بهترين دليل است به اينكه مىگوييم : مقام رهبرى دينى از مقام حكومت و رعايت دنيوى جدا نيست .