السيد محمد صادق الروحاني (مترجم: صادقى)
9
جبر و اختيار (فارسى)
دوم : اينكه چيزى جز قدرت و اراده او در اعمال و افعالش تأثيرى نگذارد . سوم : اينكه فعل او هم به او و هم به خداوند مستند باشد . اولى مبناى جبر ، دومى تفويض و سومى امر بين الامرين [ امر ميان دو امر ] است . سخنان جبرگرايان : جبرگرايان خود گروه هاى متفاوتى دارند كه عمده نظريات ايشان در دو مسلك و گروه خلاصه شده است : اول : جبرگرايان مطلق مانند جهم بن صفوان « 1 » و پيروان او كه
--> ( 1 ) - جهم بن صفوان ترمذى كه پيروانش به جهميه شناخته مى شوند و كنيه او ابامحرز است ، در سمرقند خراسان به دنيا آمد و رشد كرد و مدتى از زندگانى اش را در « ترمذ » به سر برد . سيره او مورد مذمت است . در كتاب ( سير اعلام النبلاء ) ج 17 ص 311 آمده است : « گذشتگان به سبب غلو او در تنزيه و انكار صفات خداوند بر ذم او اجماع كرده اند » و خطيب بغدادى در كتابش تاريخ بغداد جلد 3 ص 165 از اسحاق بن ابراهيم حنظلى روايت كرده است كه مى گويد : از خراسان سه نفر ظاهر گشتند كه در بدعت و دروغ در دنيا همانندى نداشتند : جهم بن صفوان ، عمر بن صبيح و مقاتل بن سلمان . و در جزء 13 همان كتاب ص 373 حديث 24 از رحمان حمانى از پدرش روايت كرده كه مى گويد : شنيدم ابو حنيفه مى گفت : جهم بن صفوان كافر است ، جهم در اواخر حكومت بنى اميه به دست سلم بن احوز مازنى به قتل رسيد . مراجعه كن به اللباب ج 1 ص 317 يا حاشيه تاريخ شهر دمشق ص 318 حاشيه شماره 1 . و در ميزان الاعتدال ج 1 ص 426 شماره 1584 گفته است : « جهم بن صفوان ابو محرز سمرقندى گمراه و بدعت گذار و سرآمد جهميه است . نمى دانم چيزى روايت كرده است يا نه اما شر بزرگى را پايه گذارى كرده است . » و در سير اعلام النبلاء شماره 8 جلد 6 آمده است : « او پايه گمراهى و انسانى هوشمند و اهل جدل بود . . . . »