السيد محمد صادق الروحاني (مترجم: صادقى)
32
جبر و اختيار (فارسى)
آشكار خواهد شد . اشكال وجه اول : اگر فرض امور بسيار در واقع باشد كه وحدتى ندارد و در وراى اين امور چيز ديگرى نيست و نفس واحدى كه ما آشكارا مى بينيم ، عين اين ادراكات فراوان است پس علت شكل گيرى اين واحد كه غير آن ديده نمى شود ، چيست و اين وحدت از كجا حاصل شده است ؟ بايد توجه داشت وحدت اجتماعى كه مادى گرايان مطرح كرده اند ربطى به اين بحث ندارد . زيرا واحد اجتماعى ، در عالم واقع ، فراوان و كثير و در نزد حس يا خيال ، واحد است ، نه اينكه به خودى خود واحد باشد . اما آنچه در اين مقام ادعا مىشود اين است كه ادراكات فراوان به خودى خود در نزد نفس يكپارچه و واحد احساس مى شوند . اگر گفته شود : ادراك كننده در اين مقام جزء مغزى و مركزى است . پاسخ داده مىشود : فرض اين است كه اين جزء مغزى ادراك ديگرى وراى اين ادراكات كه وابسته و متعلق به آن ادراكات باشد ندارد . مانند اينكه نيروهاى حسى به معلومات خارجى خود تعلق مى گيرند و از آن معلومات ، صورت هاى حسى را انتزاع مى نمايند . و اگر گفته شود : ادراكات وحدتى ندارد بلكه اين امر بر حس يا نيروى ادراك كننده مشتبه مىشود و كثير را واحد ، ادراك مى نمايد . پاسخ مى گوئيم : اشتباه از امور نسبى است كه با مقايسه آنچه در نزد حس است با آنچه از واقعيت اين امور مشهود در خارج [ محقق ] است ، به دست مى آيد و حاصل مىشود ، اما آنچه در نزد حس است به خودى خود امرى واقعى است . به عنوان مثال : ما جسم بزرگى را از راه دور مانند