السيد عبد الكريم الموسوي الاردبيلي
28
در پرتو وحى (فارسى)
بلكه به نام كسى است كه به من توان و توفيق داده و اگر نبود جود و عطاى او و اميد به فضل و كرم او ، هيچگاه اين كار از من صادر نمىشد . خداوند به پيغمبر دستور مىدهد كه رسالت و قرآن را به نام او شروع كند ، زيرا هر چه در اين زمينهها وجود دارد همه و همه از خداست ، هدايت از اوست ، خير و سعادت از اوست ، دستور ، دستور اوست پس بايد به نام او شروع شود و به نام او ادامه پيدا كند . سخن سوم : اسم هر چيز يعنى نام آن چيز ، خواه ذات باشد يا معنى . ممكن است اسم از « سمه » به معنى علامت و يا از « سُمُوّ » به معنى رفعت گرفته شده باشد و احتمال اين كه اسم در لغت عين مسمى باشد ، قابل قبول نيست و نيازى به تلاش در ابطال اين سخن نيست . ( الله ) : خواه از « وله » به معنى تحير باشد يا از « الَهَ » به معنى « عَبَدَ » ، نام خاص ذاتى است كه داراى همه صفات جلال و كمال است و تنها او معبود به حق است و بس . اين واژه قبل از اسلام هم در ميان اعراب از جايگاه ويژهاى برخوردار بوده است . در قرآن كريم آمده است : وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لَيقُولُنَّ اللَّهُ . « 1 » و حتى اعراب در زمان جاهليت نيز از اين لفظ در اشعار خود استفاده مىكردند : الا كل شي ما خلا الله باطل * و كل نعيم لا محالة زائل « 2 » ؛
--> ( 1 ) . سوره عنكبوت ، آيه 61 . ( 2 ) . خويى ، البيان ، ص 426 .