السيد عبد الكريم الموسوي الاردبيلي

65

در پرتو وحى (فارسى)

قالب بيان شود ، و گرنه كسى كه معنى و مفهوم را از آنها گرفته و با الفاظ و قالب ديگر ، شعرى بسرايد ، آن ، شعر سعدى و حافظ نمىشود . گرچه آن مفهوم نغز و شيرين را از آنها گرفته باشد . و همچنين است كلام منثور گلستان وقتى شنيده مىشود كسى مىخواند « فرّاش باد صبا را گفته تا فرش زمرّدى بگسترد . . . » مىگويند گلستان مىخواند ، و اگر كسى آن مفهوم را به بيان ديگر درآورد ، به آن گلستان گفته نمىشود . آيا قرآن نيز چنين است ، يعنى مانند شعر سعدى و متن گلستان است ؟ يا قرآن مانند كتاب‌هاى فقهى ، اصولى يا كلامى است يا كتب ديگر علمى است كه الفاظ و لغات در آنها نقش مؤثر و محورى ندارند ، اگر به لغات ديگر هم برگردانده شوند نام آن كتاب بر آنها اطلاق مىشود ، مانند قانون بوعلى كه به زبان‌هاى اروپايى برگردانده شده است ؟ بايد توجه داشت مقصود ما اين نيست كه قرآن فارسى و انگليسى از نظر احكام فقهى مانند قرآن عربى است و يا نه ؟ گرچه ممكن است آن هم يكى از فوائد بحث باشد ، بلكه مقصود اين است مفاهيم قرآن بدون درنظر گرفتن الفاظ ، قرآن ناميده مىشوند يا نه ؟ برخى از تعبيراتى كه در آيات شريفه آمده به گونه‌اى است كه به هيچ وجه نمىشود آنها را به مفاهيم و معانى مجرد تفسير كرد ، مانند : اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُّتَشَابِهًا « 1 » ؛ خدا زيباترين سخن را

--> ( 1 ) . سوره زمر ، آيه 23 .