اكبر ترابى شهرضايى

314

آئين كيفرى اسلام (فارسى)

ج : از « عرى يَعْرو » مانند « دعا يدعو » گرفته شده باشد ؛ كه فعل مجهول آن « يُعْرى » به معناى حضور باشد ؛ و در اين صورت « جلده » را با فتحه‌ى جيم مىخوانيم « يُعْرى جَلْدُه » يعنى مردم براى مشاهده‌ى تازيانه خوردن اين عبد حاضر شوند ؛ همانند باب زنا كه قرآن مىفرمود : وَ لْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَآلِفَةٌ مّنَ الْمُؤْمِنِينَ « 1 » در اين صورت نيز بر مطلوب ما دلالت ندارد . د : از تغريه با « غين » گرفته شده باشد ؛ « يُغَرّى جَلْدَه » يعنى مملوك خود را براى تازيانه آماده كند ؛ خيال نكند حالا كه عبد است ، براى او حدّ قذف نيست . روايتى كه در آن چهار احتمال وجود دارد ، به عنوان روايتى مخالف در برابر روايات گذشته نمىتواند مقاومت كند ، خصوصاً با توجّه به دنباله‌ى روايت كه صاحب جواهر رحمه الله نقل مىكند : بعد از چند سال امير مؤمنان عليه السلام فرموده باشد : « تو همان فحش را به او بده » . اين مطلب در شأن امام عليه السلام نيست . « 2 » فرع چهارم : معرّفى قاذف به مردم مرحوم محقّق در شرايع فرموده است : قاذف را بايد مشهور كرد ؛ « 3 » البتّه نه به صورت سر تراشيده ، سوار بر الاغ كنند و در شهر بگردانند ؛ بلكه به اين صورت كه به مردم اطّلاع دهند فلانى قذف كرده و تازيانه خورده ، فاسق است ، و از وجود او براى شهادت استفاده نشود كه شهادتش مقبول نيست . مرحوم امام قدس سره فرمود : « على رأى » . طبق نظرى بايد او را مشهور كرد . صاحب جواهر رحمه الله فرموده است : همان‌گونه كه شاهد زور را معرّفى مىكنند تا از او اجتناب شود ، قاذف نيز در علّت با او شريك است ؛ و او از شاهد زور بدتر مىباشد . « 4 »

--> ( 1 ) . سوره‌ى نور ، 2 . ( 2 ) . وسائل الشيعة ، ج 18 ، ص 437 ، باب 4 از ابواب حدّ قذف ، ح 17 . ( 3 ) . شرايع الاسلام ، ج 4 ، ص 946 . ( 4 ) . جواهر الكلام ، ج 41 ، ص 430 .