اكبر ترابى شهرضايى

135

آئين كيفرى اسلام (فارسى)

صورت دوّم روايت : وعن أبي علي الأشعري ، عن الحسن بن عليّ الكوفي ، عن العبّاس بن عامر ، عن سيف بن عميرة ، عن عبدالرّحمن العزرمي ، قال : سمعت أبا عبداللَّه عليه السلام يقول : وجد رجل مع رجل في إمارة عمر ، فهرب أحدهما واخذ الآخر فجيء به إلى عمر . فقال للنّاس : ما ترون في هذا ؟ فقال هذا : إصنع كذا ، وقال هذا : إصنع كذا ، قال : فما تقول يا أبا الحسن ؟ قال : إضرب عنقه فضرب عنقه . قال : ثمّ أراد أن يحمله ، فقال : مه ، إنّه قد بقي من حدوده شيء ، قال : أيّ شيء بقي ؟ قال : ادع بحطب ، فدعى عمر بحطب فأمر به أمير المؤمنين عليه السلام فاحرق به . « 1 » فقه الحديث : راوى اين روايت همان راوى روايت قبل ، عزرمى از امام صادق عليه السلام است . فرمود : در زمان حكومت عمر مردى را با مرد ديگرى كه مشغول عمل شنيع بودند ، يافتند . يكى فرار كرد ؛ و ديگرى را گرفته نزد عمر آوردند . عمر حكمش را از مردم پرسيد ، هر كسى نظرى داد . از امير مؤمنان عليه السلام پرسيد . آن حضرت فرمود : گردنش را بزن . فرمان اجرا شد . خواستند جنازه‌ى او را ببرند ، فرمود : دست نگه داريد ، چيزى از مجازاتش باقى مانده است . عمر گفت : چه چيز ؟ امام عليه السلام فرمود : هيزم بياوريد . عمر دستور داد : هيزم حاضر كردند ؛ آن‌گاه جسد او را سوزانيد . هرچند صاحب وسائل رحمه الله اين‌ها را به عنوان دو روايت پشت سر هم نقل كرده ، ولى معلوم است كه يك روايت از يك راوى و يك امام است ؛ منتهى در بعضى از عبارات با هم فرق دارند ؛ و اين سبب نمىشود عنوان دو روايت به خود بگيرد . آيا از اين روايت ، لزوم جمع بين سوزاندن با آتش و زدن گردن استفاده مىشود يا جواز آن ؟ ظاهر تعبير امام عليه السلام در روايت اوّل « خذوه ، فقد بقيت له عقوبة اخرى » و در روايت دوّم : « مه إنّه قد بقي من حدوده شيء » ، لزوم جمع است ؛ زيرا ، حدّ و عقوبت بايد پياده شود . لذا ، ظاهر روايت بر وجوب اين حكم دلالت مىكند . امّا وجود روايات زيادى در باب لواط و خالى بودنشان از جمع بين دو حدّ ، دليل بر عدم لزوم است ؛ مثلًا در صحيحه‌ى مالك بن عطيّه با تمام طول و تفصيلى كه داشت ،

--> ( 1 ) . وسائل الشيعة ، ج 18 ، ص 420 ، باب 3 از ابواب حدّ لواط ، ح 4 .