الشيخ فاضل اللنكراني

74

اخلاق فاضل (فارسى)

يا در آيهء معراج ( سُبْحانَ الَّذى أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذى بارَكْنا حَوْلَه ) « 1 » اين عبوديت است كه وسيله‌اى براى به معراج رفتن رسول خدا 6 و نيل آن حضرت به اين مرحله و منصب بزرگ شده است . سپس با اين‌كه در اين آيهء شريفه كلمه « عباده » را با آن عظمتِ معنا به كار برده است ؛ عباد را به دو قسم عالِم و غيرعالِم تقسيم مىكند و با كلمه « إِنَّما » مىفرمايد : خشيت از خداوند تبارك و تعالى منحصر به عبادى است كه عالم هستند « 2 » . سؤال قابل تأمل اين است كه باتوجه به اين‌كه « العلماء » جمع محلّى به الف و لام بوده و افادهء عموم مىكند در اين آيه ، آيا علما مطلق بوده و عموميت دارد ؟ آيا يك جنبهء عمومى در علما است و هرگونه عالمى در مقابل هر جاهلى مراد است و هرجا يك علم و عالم در مقابل يك جهل و جاهل پيدا شود ، مشمول اين آيه هست ؟ يا اين‌كه تناسب حكم و موضوع و استعمال كلمهء عالم در لسان متكلّم خاصّ ، قرينه است براى اين‌كه منظور ، يك علم خاصّ و مخصوصى است ؟ آيا قرآن مىگويد : كسى كه مثلًا علم داروسازى يا علم بنّايى را مىداند ، مشمول آيه ( إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ ) هست ؟ ! اگر كسى در ساختن يك ابزار

--> ( 1 ) . پاك و منزّه است خدايى كه بنده و عبدش را در يك شب ، از مسجد الحرام به مسجد الاقصى كه گرداگردش را پربركت ساخته‌ايم برد . ( إسراء ، آيه 1 ) ( 2 ) . عن أميرالمومنين ( ع ) : أَعْلَمُ النَّاسِ بِاللَّهِ أَكْثَرُهُمْ خَشْيَهءً لَهُ . ( تصنيف غررالحكم و دررالكلم ، ص : 63 ) داناترين مردم به خداوند كسى است كه خشيت و بيم او از خداوند بيشتر باشد . - عن أميرالمومنين ( ع ) سَبَبُ الْخَشْيَهءِ الْعِلْمُ . ( همان ) علم سبب خشيت از خداى متعال است . - عن أميرالمومنين ( ع ) : إِذَا زَادَ عِلْمُ الرَّجُلِ زَادَ أَدَبُهُ وَ تَضَاعَفَتْ خَشْيَتُه . ( همان ) هرگاه علم مرد زياد شود ادب او زياد مىشود ، و ترس او از پروردگارش دو چندان مىگردد . - عن أميرالمومنين ( ع ) : الْزَمِ الْإِخْلَاصَ فِى السِّرِّ وَالْعَلَانِيَهءِ وَ الْخَشْيَهءَ فِى الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَهءِ وَالْقَصْدَ فِى الْفَقْرِ وَ الْغِنَى وَ الْعَدْلَ فِى الرِّضَا وَ السَّخَط . ( تصنيف غررالحكم ودررالكلم ، 197 ) ملازم اخلاص باش ، در نهان و آشكار ، و ملازم خشيت و بيم باش در ظاهر و باطن ، و ملازم ميانه‌روى باش در تنگدستى و توان‌گرى و ملازم عدالت‌گسترى باش در خشنودى و خشم .