الشيخ فاضل اللنكراني
346
اخلاق فاضل (فارسى)
--> پس اين ولايت فقيه چه معنايى خواهد داشت ؟ آرى اگر بندهء طلبه ، كارى را انجام دهم ، شما حق داريد از من بپرسيد : چرا اين كار را كردى ؟ من هم بايد به صورت منطقى ، شما را قانع كنم ؛ اما در برابر امام - آن همچنين امامى كه تاريخ نظيرش را نديده است - جز مسألهء تعبد و سمعاً و طاعتاً نبايد تزلزلى در ذهن كسى به وجود بيايد كه چرا اين طور شد ؟ بالاخره ولى فقيه عادل است . معناى اين كه اسلام اينقدر دم از عدالت مىزند اين است كه اگر در كسى روحيهء عدالت نباشد ، امكان دارد حساب خردهاى دركار باشد و او بخواهد آن را تسويه كند ؛ اما كسى كه عادل و بلكه بالاتر از عدالت است و ما - البته عقيده شخص خودم را در اين رابطه عرض مىكنم - اورا تالى تلو عصمت مىدانيم ، ديگر مشكلى ندارد ؛ يعنى اطمينان داريم كه او صلاح اسلام ، نظام اسلام و انقلاب را در اين نظر و تصميم ، تشخيص داده است و تشخيص او بايد مورد پيروى قرار گيرد . ما مطمئن هستيم كه او چيزى غير از حفظ نظام ، انقلاب و مسائل مربوط به آن را مد نظر قرار نمىدهد ، منتها تشخيص آن با من و شما نيست بلكه تشخيصش با شخص خود امام است . شما تصور نكنيد كه اين مسأله از نظر امام جزئى بوده است . او بيشتر از من وشما به عمق اين مسأله و اهميت آن واقف است . وقتى هدف ، اسلام و نظام اسلامى باشد ، آن هم با توطئه هايى كه توسط استكبار جهانى و مانند قضيهء سلمان رشدى از راه فرهنگ صورت مىپذيرد ، پيدا است كه در مقابل چنين توطئه هايى بايد قاطع و جدى بود و در مقابل آنها ايستادگى كرد . اگر امام در رابطه با سلمان رشدى اقدام نمىكرد ، فردا كتاب ديگرى با مطالب زنندهتر چاپ و در سراسر دنيا منتشر مىشد تصور نكنيد كه مردم دنيا به خاطر جهالت تحت تأثير تبليغات قرار مىگيرند ، بلكه تمام اديان و مذاهب باطل در جهان پيرو و تابع دارند ، زيرا آنان تبليغ كرده و براى خودشان كم يا زياد ، پيرو درست كردهاند . مطلبى را كه مىخواستم عرض كنم اين است : چون تمام ابعاد مسألهء ولايت فقيه مورد اعتقاد و اطمينان ما است ، اگر خصوصياتش هم براى من و شما روشن نشود ، هيچ اشكالى ندارد و نبايد در رابطه با آن هيچ تزلزلى در كسى به وجود آيد . معمولًا همهء شما كه ان شاء الله به مناسبت ماه مبارك رمضان به سفر تبليغى مىرويد دربارهء چنين مسألهء مهمى از شما سؤال خواهد شد ، شايد خودتان راه بهترى براى جواب داشته باشيد ؛ اما به نظرمى رسد كه اگر مسأله را به اين صورت با مردم مطرح كنيد هم واقعيت را گفتهايد و هم براى آنان قابل قبول است . اصلًا صحيح نيست كه هر عوامى بگويد : علت چه بود ؟ چه لزومى دارد كه مردم علت را بفهمند ؟ آن كسى كه اين كار را كرده است با توجه به علت ، آن را انجام داده است . حالا علت هر چه مىخواهد باشد ؛ در حقيقت اين مانند يك سرى از احكام شرعيه است كه فلسفه آنها تا روز قيامت هم براى ما روشن نمىشود . شما اگر تمام عقلاى عالم را جمع كنيد و بگوييد : آيا اگر من نماز چهار ركعتى را پنج ركعت بخوانم جرم است ؟ جز اين است كه من ده دقيقه بيشتر خدا را عبادت كردهام ؟ جز اين است كه يك ركوع و دو سجده بيشتر انجام دادم ؟ جز اين است كه تسبيحات را تكرار كردهام ؟ پس چرا مىگوييد : اگر نماز چهار ركعتى ، پنج ركعت خوانده شود باطل است ؟ آرى ، علت بطلان نماز به دليل ناقص خواندن آن روشن است ؛ اما چرا زياده موجب بطلان آن شود ؟ من و شما تا روز قيامت هم نمىتوانيم هيچ فلسفهاى براى آن پيدا كنيم و علت آن به ذهنمان هم نمىآيد ؛ لذا به نظر مىآيد كه مسأله را به همين صورت مطرح كنيد تا اگر در مردم مثلًا تزلزلى وجود دارد ، با اين بيان شما از تزلزل بيرون بيايند . ( اين حاشيه از متن بيانات آيت الله العظمى فاضل استفاده شده است . سيرى كامل در اصول فقه ، ج 2 ، ص 323 ، درس 136 )