الشيخ فاضل اللنكراني
316
اخلاق فاضل (فارسى)
است و با خود مىگويد : چه معنا دارد كه آدم براى نشستن و برخاستن ، بگويد : « بِحَوْلِ اللَّهِ وَ قُوتِهِ أَقُومُ وَ أَقْعُدُ » ؛ « 1 » در حالى كه اين نكتهء بسيار حساسى دارد ، همين قيام و قعود بايد مترتب به حول و قوهء الهى باشد ؛ اما انسان گاهى قدر نمىداند . من شايد يكى - دو سال پيش در يكى از ملاقاتهايى كه با مقام رهبرى داشتيم به تناسب به ايشان عرض كردم : خداوند به شما نعمتى داده كه شايد خودتان هم به نعمت بودن آن توجه نداريد . ايشان فرمودند : چه نعمتى ؟ ! گفتم : نعمت لاغرى ، شما لاغر هستيد و به راحتى بر مىخيزيد ، مىنشينيد و راه مىرويد ؛ امّا من گاهى اوقات براى استفاده از يك كتاب مورد نياز كه در فاصلهء دو مترىام قرار گرفته ، به علت كسالت و مقدارى سنگينى وزن بايد مدتى منتظر بمانم تا يك نفر را ببينم و از او بخواهم كه آن كتاب را به من بدهد . اين مطلب را براى آن عرض مىكنم كه انسان بايد به نعمتهاى الهى توجه كند . شما الآن در شرايط خوبى هستيد ؛ البته درست است كه مشكلات فراوان است ، من همهء اين مشكلات را بيشتر از شما مىدانم و متأثر هم هستم و در اين رابطه هم اقداماتى را انجام دادهام ؛ امّا در عين حال ، فرصتها به سرعت در گذر است . قدر اين موقعيت ، اين وقت ، حتى اين درس و بحث ها را بدانيد . روزى فرا مىرسد كه اينها از دست انسان مىرود و - خداى ناكرده - براى انسان شرايطى پيش مىآيد كه اصلًا نمىتواند در قم باشد ، آن وقت فكر مىكند كه چه موقعيتهاى خوبى ! ، چه كلاسها و مجالس درس متنوعى ! و چه آزادى برايش فراهم بود ! ، انسان مايل بود در درس زيد يا عمرو يا . . . شركت كند هيچ مانعى نداشت ، هر درسى را كه مىپسنديد ، آزادانه انتخاب و از آن استفاده مىكرد ؛ و آن وقت دچار حسرت و اندوه مىگردد كه فرصت از دست رفت و بهرهاى حاصل نشد . در تمام سال ، من به سهم خودم ، به خاطر وظيفهاى كه بر دوش خود احساس مىكنم - روى علاقه يا تشخيص - براى هيچ كار و مسأله اى و براى هيچ مسئوليتى به اندازهء اين مباحث علمى ، درس ، بحث و مطالعه ، اهميت قائل نيستم و از خداوند سپاسگزارم كه امسال - بحمدالله تعالى - مشكلى براى من پيش نيامد و توانستم به
--> ( 1 ) . با نيروى خداوند به هر كارى قيام مىكنم و با حايل شدن او از كارها باز مىمانم . ( كافى ، ج 3 ، ص 337 )