الشيخ فاضل اللنكراني
269
اخلاق فاضل (فارسى)
در بعضى از مسافرتها - امتحان كردهام . البته مىخواهم اين را به عنوان مثال عرض كنم نه اينكه اين جاذبه در من وجود دارد : اوايل ماه شعبان به بندر لنگه تبعيد شدم ، صاحب آن حسينيه اى كه در آن سكونت داشتم ، كسى را از مشهد دعوت كرده بود تا در ماه رمضان منبر برود . آن آقا شب اول يا يك شب قبل از اول ماه رمضان ، وارد شد . جوانى نسبتاً فاضل بود و بعد كه منبرش را ديدم ، منبرش هم بسيار جالب و خوب بود . ايشان هم در آن حسينيه با ما ساكن شد ، هيچ گونه آشنايى قبلى با هم نداشتيم ، من او را قطعاً نديده بودم ، او هم اگر مرا ديده بود از نزديك با من صحبتى نكرده بود . ماه رمضان شروع شد و با هم آنجا بوديم و بالاخره با هم مأنوس شده بوديم . دههء دوم ماه رمضان پيش آمد ، اين بيچاره مجبور بود به علت گرمى زياد هوا ، روزى چند نوبت در آب سرد حوضى كه در آن حسينيه بود ، برود ، و آب آنجا هم از آب دريا و پر از نمك و . . . بود ، بالاخره به گوش درد عجيبى مبتلا شد ، به طورى كه از شدت ناراحتى فرياد مىزد ، او را به بيمارستانى كه آنجا بود برديم ، دستورى به او دادند ، آمد و اين دستور را عمل كرد و يكى دو روزه حالش بهتر شد ، ولى مجدداً به گوش درد شديدترى مبتلا شد ، به طورى كه من بر حال او متأثر مىشدم . تقريباً اواخر دههء دوم بود ، به او گفتم : فلانى ! من اگر جاى تو بودم ديگر اينجا نمىماندم ، ما تبعيدى هستيم و مجبوريم ؛ اما تو با اين شرايط ، مجبور نيستى اينجا باشى ، او هم تأملى كرد . به ذهنم خطور كرد كه نكند ايشان به علت مسائل مالى حاضر نيست برگردد ، از اين رو ، به او گفتم : اگر شما روى اين جهت فكر مىكنيد ، من حاضرم با صاحب مجلس صحبت كنم و از او بخواهم تمام آن پولى را كه بنا است در يك ماه به شما بدهد ، همين حالا بدهد ، شما هم پول را بگير و برو و به معالجهء خودت بپرداز . خب ديگر حرفى از اين روشنتر و بالاتر نبود . ايشان گفت : خير ، بحث پول نيست ، گفتم : پس چيست ؟ گفت : مسأله اين است كه من حساب كردم اگر ده روز ديگر پيش شما بمانم بهتر از اين است كه الآن بروم . اين اخلاق خوش و قدرت جذب يك روحانى است . والسلام عليكم و رحمهء الله وبركاته