الشيخ فاضل اللنكراني

115

اخلاق فاضل (فارسى)

اسلام و در مسير اسلام بودن است . اگر انسان نتواند خودش را با قوانين الهى و كتاب الله تعالى و فرامين خداوند تبارك و تعالى هماهنگ سازد و دل را به اين خوش دارد كه مردم با ديد مثبت به او نگاه مىكنند ، برايش احترام قائل‌اند و معتقدند كه او انسان خوبى است ، اما در حقيقت ، با مقررات اسلام هيچ‌گونه سازگارى نداشته باشد ، آيا آن باور مىتواند اين نقص را جبران كند ؟ ! آيا خود او ، با توجه به آن اطلاعى كه از خود دارد مىتواند خودش را به اين پندارهاى خلاف واقع ، قانع كند ؟ ! قطعاً چنين نيست ، زيرا ! اين احترامها و اعتقادهاى نادرستى كه مردم در مورد او پيدا مىكنند و او را يك انسان خوب مىشناسند و معرفى مىكنند ، نمىتواند آن نقص واقعى را جبران كند . اگر انسان واقعيت اين مسأله را مو شكافى كند ، با توجه به حقيقتى كه نزد خود او روشن است ، چيزى جز اين نخواهد بود كه مردم نسبت به حقيقت او جاهل هستند . آيا به جز اين معنا ، تحليل ديگرى هم دارد ؟ آيا اين جهل مىتواند براى انسان قانع‌كننده و غرورآفرين باشد ؟ « 1 »

--> ( 1 ) . قَالَ اميرالمومنين ( ع ) : كَمْ مِنْ مُسْتَدْرَجٍ بِالْإِحْسَانِ إِلَيْهِ وَ مَغْرُورٍ بِالسَّتْرِ عَلَيْهِ وَ مَفْتُونٍ بِحُسْنِ الْقَوْلِ فِيهِ وَ مَا ابْتَلَى اللَّهُ أَحَداً بِمِثْلِ الْإِمْلَاءِ لَه . ( بحارالأنوار ، ج 70 ، باب 139 ، ص 377 ) چه بسيارند افرادى كه نيكى به آنان وسيلهء نزديك شدنشان به عذاب مىشود ، و پوشاندن لغزش‌ها و خطاهايشان مايهء فريب‌شان مىشود ، و با تعريف و تمجيد از آنان دچار فتنه مىشوند . و خداوند هيچ كس را به چيزى مانند « مهلت دادن » آزمايش نمىكند . قال الصّادق ( ع ) : لا يصير العبد عبداً خالصا للَّه تعالى ، حتّى يصير المدح و الذّمّ عنده سواء ، لانّ الممدوح عند اللَّه لا يصير مذموماً بذمّهم ، و كذلك المذموم ، و لا تفرح بمدح أحد ، فانّه لا يزيد فى منزلتك عند اللَّه ، و لا يغنيك عن المحكوم لك ، و المقدر عليك ، و لا تحزن أيضاً بذمّ أحد ، فانّه لا ينقص عنك ذرّهء ، و لا يحطّ عن درجهء خيرك شيئاً ، و اكتف بشهادهء اللَّه تعالى لك و عليك . قال اللَّه تعالى : ( وَ كَفى بِاللَّهِ شَهِيدا ) . ( مصباح الشريعهء ، باب چهل و هفتم ، ص 301 ) هرگز كسى به مقام بندگى خالص نمىرسد مگر آن‌كه تعريف كردن و بدگويى ديگران از او نزدش برابر باشد ؛ زيرا كسى كه در واقع و نزد خداوند خوب و پسنديده است با بدگويى و تكذيب مردم بد و ناپسند نمىشود و كسى هم كه در حقيقت و در پيشگاه خداوند متعال پست و مطرود است با تعريف و تجليل ديگران تغيير نخواهد كرد . از مدح و ثناگويى مردم خوشحال و مسرور مباش ؛ زيرا مدح آنان‌مقام و مرتبت تو را نزد پروردگار متعال افزايش نداده و تو را از آنچه محكوم به آن هستى و يا دربارهء تو مقدّر است يا از آنچه نبايد به تو برسد بىنياز و بر كنار نمىكند و از بدگويى و مذمت مردم نيز محزون و دلتنگ مباش ؛ زيرا بدگويى آنان از درجه و مقام تو نمىكاهد و ذره‌اى به منافع تو آسيب نمىرساند و اكتفا كن به شهادت پروردگار متعال و آگاه بودن او براعمال خوب و اعمال بدت ، چنان كه مىفرمايد : وكفى باللَّه شهيدا . بندهء مملوك ، هر گونه منافع و زندگى او به عهدهء مولا و مالك خود بوده و برنامهء زندگى و اختيارات او در امور خود همه تحت نظر و فرمان و دستور مولا است . او هرگز در انديشهء تأمين زندگى خود نيست . با ديگران و با برنامه‌هاى ديگر و با دستورهاى خارج كارى ندارد و به جز اطاعت امر مولا و انجام وظائف معين خود - كه از جانب مولا است - هدفى ندارد و براى گشايش كارها و خوشبختى آينده و استخلاص از قيد گرفتارى و محدوديت‌هايى كه دارد ، به جز خواسته و ارادهء مولا هيچ‌گونه نظر و اراده‌يى را مؤثر نمىداند . تعريف و تكذيب ديگران تا هنگامى كه بر خلاف نظر و ارادهء مولا است ، كمترين اثرى در زندگى او نخواهد داشت . همه و همه بندگان خداوند توانا هستند ، خداوندى كه هم مالك حقيقى و هم آفرينندهء اصلى و هم دانا و قادر مطلق و هم ازلى و ابدى و پاينده و هم آفرينندهء همهء موجودات است . همه به زبان به اين معنا اعتراف مىكنند ؛ ولى رسيدن به حقيقت مطلب و فهميدن حق اين معنا كار مشكل و مخصوص مؤمنان حقيقى است . انسان اگر از صميم قلب بر بندگى خود آگاه شود و بر مالك حقيقى هميشگى خود مؤمن گردد ، صد در صد بالاتر از آن مىكند كه بندهء ظاهرى انجام مىدهد . من نه آنم كه ز جور تو بنالم حاشا بندهء معتقد و چاكر دولت خواهم ذرهء خاكم و در كوى توام جاى خوشست ترسم اى دوست كه بادى ببرد ناگاهم مقام عبوديت از مقامات عاليهء اوليا و انبياى حق است ، اين است كه در مقام توصيف حضرت ختمى مرتبت مىگوييم : « أشهد أنّ محمّداً عبده و رسوله » كه پس از عبوديت سزاوار مقام رسالت شده است . پس كسى كه به مقام عبوديت رسيد كمترين تأثرى از اقبال و ادبار و مدح و ذم ديگران پيدا نخواهد كرد . و تأثر و اعتنا در مقابل اقبال و ادبار مردم علامت آن است كه انسان هنوز مولاى خود را نشناخته است .