الشيخ فاضل اللنكراني - الشيخ شهاب الدين الإشراقي

20

حماة الوحي (پاسداران وحى) (فارسى)

تأييد و پذيرش طلبيد ، تا راهِ هر گونه عذرآورى را بر ايشان ببندد . « 1 » و نصوص متعدّدى كه بر اين حقيقت گواه است و اكنون در دست ماست ، همان‌هاست كه در دسترس مسلمانان نخستين بوده است ، حتّى خودِ آن‌ها گواهِ وصيّت و ابلاغ حكم خداوند و به آن معترف بوده‌اند . افزون بر اين ، « نصّ بر امامت » توسط سنّت معتبر تأكيد و تحكيم گشته است و احاديثى كه فرمانبردارى على عليه السلام را فرمانبردارى رسول خدا مىدانست ، آن را تفسير كرده و هر گونه ابهام را زدوده است . چنان كه با قطع نظر از شيعيان ، كه پيروان على عليه السلام هستند ، اهل سنّت نيز ، ياراى انكار آن را ندارند . بدين‌سان على عليه السلام خليفهء پيامبر و حائز مقامِ امامت و حكومت بود . اگر چه آن حضرت با صحنه‌سازىهايى از پيش و دسيسه‌هاى اهل سقيفه و سر بر آوردنِ نااهل از پيراهن اهل ( تَقَمُّصْ ) ، نتوانست حكومت خود را استقرار بخشد و تنها رهبرى فكرى و دينى در دست امام باقى ماند و خلافت مشروع اسلام ، نه تنها غصب ، كه تعطيل شد . نكتهء قابل تأمّل اين كه ، آن چه اماميان دربارهء غدير مىگويند و اسناد و مدارك انبوهى كه در اين زمينه گردآورى كرده‌اند ، از احاديثِ « بَدءُ الدَّعوَهء » پيامبر در سال سوم هجرت با نزول آيهء « انذار » ، تا روزِ تاريخى غدير در « حجّة الوداع » ، صرفاً يك مسئلهء تاريخى انقراض‌يافته‌اى نيست . اين همه تلاش ، بر سر يك امر زنده‌اى است كه تا زندگى هست ، ادامه دارد . بحث بر سر نهادِ « عصمت » است كه در مديريت صحيح انسانى ، شرط اساسى است ؛ عصمت علمى و عملى . بحث بر سر آن است كه « امامت » بسانِ « نبوّت » منصبى است الهى . و هدف اصلى در اين تلاشهاى پيگير و خستگىناپذير محقّقان و پژوهشگران دانشور شيعى ،

--> ( 1 ) . الغدير ، ج 1 ، ص 5 به بعد ، ذيل عنوان « أهمّية الغدير في التاريخ » .