حسن حسن زاده آملى

30

مقام معلم (فارسى)

به قزوين آمدم كه تابستان فرا رسيده بود و درسها تعطيل شده بود و آن جناب به قزوين مراجعت فرمود ، پس از چند روز به قصد زيارتش در معيّت دوست فاضلم مرحوم شاه‌چراغى از تهران به قزوين آمديم و در بيت المعمور آن بزرگوار تشرّف حاصل كرده‌ايم ، پس از گذشت برهه‌اى از زمان رخصت طلبيديم كه رفع زحمت كنيم ، فرمود خير بايد ناهار اينجا باشيد . عرض كرديم آقاجان در حضور جنابعالى دست ما براى تناول غذا دراز نمىشود ما براى دست‌بوسى و زيارت شما آمديم اجازه بفرماييد مرخّص بشويم ، قبول نفرمودند ؛ و اكنون اين بار دوم است كه پس از حدود سى و شش سال است از قوّه جاذبه روحانيّت آن بزرگوار رضوان اللّه عليه بدين خطه علم و تقوى و سرزمين انبياء آمده‌ام . چند نامه از ايشان دارم كه همه را مثل جان شيرين نگهدارى مىكنم ، و شايسته است كه به گفته حكيم انورى تمسّك جويم : هست در ديده من خوبتر از روى سفيد * روى حرفى كه به نوك قلمت گشت سياه عزم من بنده چنانست كه تا آخر عمر * دارد از بهر شرف خط شريف تو نگاه « 1 » انسان كه مكارم اخلاق علماى بزرگ اين امّت و سيرت حسنه آنها را مشاهده مىكند ، مىگويد خدايا پس آن پيغمبر مخاطب به خطاب : وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ ، را چقدر و مرتبت و منزلت

--> ( 1 ) . ديوان انورى ، چاپ مدرس رضوى ، ج 2 ، ص 712 .