حسن حسن زاده آملى
37
هزار و يك كلمه (فارسى)
كنار درياى ديگرى نشستهام . فرمودند آن محضر را مغتنم بدار . هفتهاى به سر نيامد كه بعد از درس به من اشاره فرمود : شما باشيد . آقايان همدرس رفتند و بنده برخاستم به نزديكش آمدم و خم شدم و زانويش را بوسيدم و گفتم آقا جان امرى داريد ؟ فرمود : خواستم از شما حال بپرسم و از درسها و اساتيد شما باخبر باشم . عرض كردم فعلا در محضر اين عزيزان : آقا ميرزا ابو الحسن شعرانى ، آقا شيخ محمّد تقى آملى ، آقا ميرزا أحمد آشتيانى ، آقا شيخ محمد حسين فاضل تونى ، و آقا ميرزا مهدى إلهى قمشهاى به معقول و منقول و تفسير و هيئت و رياضيات و طبّ اشتغال دارم . سپس از يك يك آنان و درس من در محضرشان استفسار فرمود ، تا سخنم بدين جا رسيد كه اكنون در طبّ شرح اسباب ، و در هيئت استدلالى به ترتيب كلاسيكى مجسطى بطليموس به تحرير خواجه طوسى را در محضر استاد شعرانى درس مىخوانم . بسيار از علّامه شعرانى شگفتى نمود و گفت : آفرين ، ايشان چنين كسى است ؟ ! بعد از آن از درسهاى ديگرم پرسيد و پاسخ شنيد و فرمود : « همين ، خواستم از شما باخبر باشم » . رخصت طلبيدم و برخاستم . هفته دوم آمد و يك دو روزى بگذشت و باز بعد از درس به من اشاره كرد كه شما باشيد . من نشستم و رفقا رفتند و فرمود : شما اظهار داشتيد كه شرح قيصرى بر فصوص الحكم را در محضر آقاى فاضل تونى درس خواندهايد . گفتم : آرى . فرمود : مصباح الأنس را درس خواندهايد ؟ گفتم : خير . فرمود : حاضر هستيد كه مصباح الأنس را با هم ، مشروط به اين كه دو به دو من و شما باشيم ، مباحثه كنيم ؟ دست و زانويش را بوسيدم و اشك شوق در چشمم حلقه زد و عرض كردم : من كه باشم كه بر آن خاطر عاطر گذرم * لطفها مىكنى اى خاك درت تاج سرم خود آن جناب مصباح الأنس را در محضر آقا ميرزا هاشم اشكورى كه محشى مصباح الأنس است ، تلمذ كرده است و در پيشگاه استادان نامورى چون : آقا شيخ عبد النبيّ نورى ، و آقا ميرزا حسن كرمانشاهى ، و آقا سيّد محمّد كاظم يزدى ، و بزرگان