حسن حسن زاده آملى

30

هزار و يك كلمه (فارسى)

وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً ( سوره غافر ، آيه 7 ) ؛ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً ( سوره طلاق ، آيه 12 ) ؛ وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ ( سوره اعراف ، آيه 156 ) ؛ و قال : « ما وسعنى أرضى و لا سمائى و وسعنى قلب عبدي المؤمن » ( بحار الأنوار ، ج 58 ، ص 39 ؛ احياء العلوم ، ج 3 ، ص 12 ) . عارف رومى در دفتر اول مثنوى معنوى به اين روايت شريف نظر دارد كه گفت : گفت پيغمبر كه حق فرموده است * من نگنجم هيچ در بالا و پست در زمين و آسمان و عرش نيز * من نگُنجم اين يقين دان اى عزيز در دل مؤمن بگُنجم اى عجب * گر مرا جويى در آن دلها طلب و نيز در مجلّد ششم مثنوى معنوى گفته است : نورشان حيران اين نور آمده * چون ستاره زاين ضحى فانى شده زاين حكايت كرد آن ختم رسل * از مليك لا يزال لم يزُل كه نگنجيدم در افلاك و خلا * در عقول و در نفوس با هُدى در دل مؤمن بگنجيدم چو ضيف * بى ز چون و بى چگونه بى ز كيف و اين كمترين در مفتتح « دفتر دل » ( ديوان ، ط 2 ، ص 261 ) ، در وصف دل گفته است : نيارم شرح دل دادن كه چونست * چه وصف آن ز گفتگو برونست هر آنچه بشنوى از بيش و از كم * نه آن وصف دل است و اللّه أعلم نه آن وصف دل است اى نور ديده * كه دل روز است و وصف آن سپيده چو حرف اندك از بسيار آمد * چو يك دانه ز صد خروار آمد برِ صاحبدلى بنما إقامت * نمايد وصف دل را تا قيامت كلمهء 563 مرحوم مير عماد حسنى ، خطّاط ممتاز شهير كه خطّ او به عبارت « خطّ مير » ضرب المثل واقع شده است ، در رساله آداب المشق فصل اول آن را بدين گونه عنوان كرده است :