حسن حسن زاده آملى

65

هزار و يك كلمه (فارسى)

از اين گونه لطائف قرآنى بسيار است كه اشارت بدانها را صحيفه‌اى جداگانه بايد . مراغى در عبارت مذكور حسن تعبيرى به كار برده است كه مدار هر يك از كره زمين و آفتاب و ماه را به فلك تعبير كرده است . خواجه نصير الدين طوسى در تجريد الاعتقاد فلك را بر كره عناصر اطلاق كرده است بدين عبارت : « و أما النار البسيطة التى هى الفلك الأثير فانها . . . » ( ص 160 ، به تصحيح و تعليق راقم ) . و نيز در زبدة الهيئة ، و در التذكرة فى الهيئة فلك را بر مجموع عالم جسمانى كه به نسبت ما به منزلت يك كره است اطلاق كرده است . در زبده گويد : فلك به دائره نصف النهار به دو نيمه شود : يك نيمه شرقى و آن را نصف صاعد خوانند ، و يك نيمه غربى و آن را نصف هابط خوانند . . . ( چاپ سنگى ، ط 1 ، ص 12 ) . و در تذكره گويد : « دائرة نصف النهار هى الفاصلة بين النصف الشرقى و الغربى من الفلك . . . » . و نيز در تذكره در تعريف دائره افق گويد : « دائرة الأفق هي العظيمة الفاصلة بين الظاهر و الخفى من الفلك » . ملا عبد العليّ بيرجندى در شرح آن گويد : « اعلم أن الأفق الحقيقى ينصّف كرة العالم . . . » خواجه استاد الكل فى الكل است ؛ و بيرجندى عالم خريّت در صناعت هيئت و فنون رياضى است ، هر يك مجموع عالم جسمانى را نسبت به زمين و اهل آن تعبير به « كرة العالم » كرده است ، چنان كه ايشان و ديگر اساطين و استادان متبحر در علوم رياضى از آن تعبير به فلك هم مىكنند ، و هر يك از دوائر عظام و مدارات كواكب را فلك مىنامند . غرض از نقل شواهد ياد شده اين است كه فلك مجسّم به معنى جسم بسيط متشابه الأجزاء كذا و كذا ، از نظر عالم هيوى بىاساس است . دانشمند فلكى هر دائره يا مدار كوكب را فلك مىنامد . و امروز از فلك به مدار و خط سير و مانند آن دو تعبير مىكنند ، و لكن چنان كه گفته‌ايم همان لفظ آشناى فلك ، شيوا و كوتاه و رساست .