حسن حسن زاده آملى
56
هزار و يك كلمه (فارسى)
فصل سوم در رساله ياد شده ، نخست فلك مجسمى بسيط و متشابه الأجزاء تخيّل شده است و پس از آن سؤال از لميّت اختصاص قطب و منطقه آن مثلا به موضع خاص هر يك در فلك پيش آمده است ، و صدر المتألهين نيز بر مبناى تخيّل مذكور جواب داده است ، و لكن سخن در اصل تخيّل افلاك مجسّم است . بحث از فلك هم در طبيعيّات و إلهيات فلسفه به ميان آمده است ، و هم در كتب هيئت ، و هر يك را در اثبات آن نظرى خاص است . در طبيعيات فلسفه يك بار براى اثبات محدّد الجهات ، بحث از فلك را پيش كشيدهاند كه ماهيت و صورت آن چيست ؟ و يك بار براى اثبات حركت اولى ؛ يعنى محرّك اجرام علوى كه ستارگانند از مشرق به مغرب كه در اصطلاح هيوى آن را حركت بهخلاف توالى گويند . و در الهيات فلسفه بحث از افلاك مجسّم در پيدايش كثرت از وحدت ، و ربط حادث به قديم ، و متغيّر به ثابت ، و نفوس فلكى و غايات آنها و حركات مختلف كواكب پيش آوردهاند . و لكن هيچيك از مسائل ياد شده فلسفى برهان قاطع بر وجود واقعى فلك مجسّم نيست . بيان : « محدّد » به معنى تحديد و تعيينكننده است . و « جهات » دو جهت طبيعى « علو مطلق » و « سفل مطلق » است كه از آن دو تعبير به فوق و تحت - يعنى بالا و پايين - مىشود . مقصود آنان از سفل مطلق ، زمين و مركز آن است ، و مقصود از علو مطلق ، مقابل آن است كه فلك نهم است كه آن را جسم كل محيط بر عالم جسم و جسمانى مىدانند كه مركز كره زمين مركز آن است . فلك نهم را محدّد الجهات و فلك الأفلاك و معدّل النهار و فلك اطلس نيز گويند .