حسن حسن زاده آملى

51

هزار و يك كلمه (فارسى)

صفت انقسام به متساويين به ايجاد ديگر از فاعل عارض چهار شده است ، و گرنه چهار من حيث الذات نبايد منقسم به متساويين باشد و حال اين كه انقسام به متساويين ذاتى چهار است . ( 8 ) قوله : « يمتاز العقد . . . » عقد به اصطلاح علم منطق است كه مرادف با قول و قضيه است چه اين كه قضيه ملفوظه را قول گويند ، و قضيه معقوله را عقد . متأله سبزوارى در لآلى گويد : العقد و القضية ترادفا * إذ ارتباطا و اعتقادا صادفا يعنى حكم در قضيه ضروريه ، مقيّد به « مادامت ذات الموضوع موجودة » مىباشد ؛ بخلاف قضيه ضروريه ازليه كه منزّه از قيد مذكور است . ( اسفار به تصحيح و تعليق نگارنده ، ج 1 ، ص 147 و 150 ) . ( 9 ) قوله : « انّ وجود الفلك امر شخصى صادر عن جوهر عقلى . . . » اين حرف مشهور مشاء در صدور كثرت از وحدت است كه شيخ رئيس در فصل 39 نمط ششم اشارات تقرير كرده است . طائفه مشاء ما سوى اللّه را به مبدعات و مخترعات و مكوّنات دسته‌بندى كرده‌اند : مبدعات عقول مفارقه‌اند كه نه مادّه دارند و نه مدّت . مخترعات افلاك و اجرام علوىاند كه مادّه دارند ولى مسبوق به مدّت نيستند . و مكوّنات مادون فلك قمرند كه هم مسبوق به ماده‌اند و هم مسبوق به مدّت ، و كون و فساد در مكوّنات صادق است نه در مخترعات . شيخ رئيس در معنى ابداع از جمهور مشاء فاصله گرفته است به بيانى كه در فصل نهم نمط پنجم اشارات تقرير فرموده است ، به شرح خواجه طوسى بر آن به تصحيح و تعليق نگارنده رجوع شود . ( 10 ) قوله : « و تصير بها هذا الشخص . . . » أى تصير ماهية الفلك بتلك الهوية و الهذية ، هذا الشخص المعين من جملة اشخاص نوعه . ( 11 ) قوله : « المحتمل كل منها . . . » ، « كل » فاعل المحتمل ، و « قبول الوجود » ، مفعول آن ، و جمله صفت « الأشخاص » است .