حسن حسن زاده آملى
397
هزار و يك كلمه (فارسى)
معنى بايد الفاظ بسيارى به كار برد ، لذا آن را به آن ابواب نقل مىكنند ، و از هر بابى معانى چند استفاده مىشود كه فعل مجرد از آنها عارى بود چنان كه شرح كرده آيد ، و بسبب نقل مجرّد به اين ابواب معنى بسيار بلفظ اخصر و موجز أداء مىشود . و ببايد دانست كه نقل ثلاثى مجرّد به اين ابواب ، سماعى است يعنى موقوف بر استعمال عرب است كه بايد از كتب اصيل لغات و محاورات فصيح و بليغ آنان تحصيل كرد . مثلا « نصر » به باب إفعال درنمىآيد و نمىگويند انصرت زيدا . و همچنين « ذهب » به باب تفعيل نقل نمىشود كه گفته شود « ذهّبت خالدا » . و عدم و كرم به باب انفعال منتقل نمىشوند كه گفته شود : « انعدم و انكرم » . أما آن ده باب كه كثير الاستعمال و مشهوراند : باب إفعال نقل مجرّد به اين باب براى حصول معانى چند بود : 1 - غالبا براى تعديه فعل لازم آيد ، مثلا جلس و كرم دو فعل مجرّد لازماند چون به باب افعال درآيند گويى : اجلست زيدا و اكرمته . اگر خود فعل مجرّدى ، متعدّى باشد چون به اين باب - اعنى باب إفعال - در آيد يك مفعول بر آن اضافه مىشود ، پس اگر يك مفعولى باشد دو مفعولى مىشود ، و اگر دو مفعولى باشد سه مفعولى و هكذا . مثلا « رأى » فعل مجرد است و بنفسه متعدّي است و يك مفعول مىگيرد و گويى « رأيت زيدا » ، و چون بباب افعال درآيد يك مفعول بر آن اضافه مىشود و مثلا گويى « أراه الشيء » يعنى بآنشخص نمود و نشان داد آن چيز را . « علم » مجرّد از افعال قلوب است و دو مفعول مىگيرد ، كه گويى « علمت زيدا فاضلا » ، و چون بباب افعال درآيد سه مفعول مىگيرد ، و گويى : « أعلمت زيدا