حسن حسن زاده آملى
304
هزار و يك كلمه (فارسى)
طعامى خور كه جانت زنده گردد * چو خورشيد فلك تابنده گردد برايت سفرهاى گسترده باشد * طعام آن حيات مرده باشد دهان و گوش ما هر يك دهان است * كه آن بهر تن و اين بهر جان است بداند آن كه در علم است راسخ * غذا با مغتذى باشد مسانخ و عارف رومى در دفتر دوم مثنوى چه نيكو فرموده است : اى برادر قصه چون پيمانه است * معنى اندر وى بسان دانه است دانهء معنى بگيرد مرد عقل * ننگرد پيمانه را گر گشت نقل صورت و هيئت بود چون قشر و پوست * معنى اندر وى چو مغز اى يار و دوست صورت ظاهر چه جويى اى جوان * رو معانى را طلب اى پهلوان به همين چند آيت كريمه كه به عنوان نمونه در اشاره به تفسير واقعى آيات قرآنى ذكر كردهايم اكتفا مىكنيم كه عاقل را اشاره كافى است . اما از روايات شواهد بسيار است چنان كه از خود آيات هم . مثلا در حال جذبههاى بىمثالى ، هيمانى كه به سالك روى مىآورد ، مشابه ملائكه مهيّمين و كروبيين و عالين در اين وصف هيمان مىگردد ، و به سرّ اوصاف آنان در روايات آگاهى مىيابد . فافهم . در بيان هيمان و ملائكه عالين مهيّمين و انسانهاى كامل صاحب رتبت هيمان ، بدين چند سطر گفتار علامه ابن فنارى در مصباح الأنس ( ط رحلى ، ص 101 ) توجه بفرماييد : اعلم أنّ التهيّم شدّة الهيمان و عدم الانحياز إلا إلى المحبوب في أي جهة كان لا على التعيين ؛ و الملائكة المهيّميّة ملائكة تجلّى لهم الحق ( تعالى ) في جلال جماله فهاموا فيه ( فهاجوا فيه - خ ) و غابوا عن أنفسهم فلا يعرفون غير الحق و غلب على خلقيّتهم حقيّة التجلّى فاستغرقهم و أهلكم . ثم قد يتحقق ذلك و يظهر في الكمّل كالخليل عليه السّلام حتى تبرّأ عن أبيه و قومه و ذبح ابنه فى سبيل اللّه و خرج من جميع ما له مع كثرته المشهورة ؛ لذا نسب فى الفصوص حكمة التهيّم إليه و مظاهرهم الأفراد الخارجون عن حكم القطب . و همچنين به بيان رفيع علامه قيصرى در ابتداى شرح فص ابراهيمى