حسن حسن زاده آملى
296
هزار و يك كلمه (فارسى)
اقتضاى جان چو اى دل آگهى است * هر كه آگهتر بود جانش قوى است و نيز در اوائل دفتر دوم مثنوى گويد : اى برادر تو همين انديشهاى * ما بقى تو استخوان و ريشهاى گر گلست انديشه تو گلشنى * ور بود خارى تو هيمهء گلخنى متأله سبزوارى در شرح مثنوى گويد : گر گلست انديشه تو گلشنى ، اين قول به اتحاد عالم و معلوم است كه بسيارى از محققين حكما برآنند . مجملى از بيان آن است كه معلوم دواست : معلوم بالذات چون صورت كليه گل كه در عقل ، و صورت جزئيه آن كه در خيال است ؛ و معلوم بالعرض كه گل طبيعى مادّى باشد ، و اين محققين نمىگويند كه روح با گل طبيعى اتحاد دارد بلكه با معلوم بالذات از گل . ديگر آن كه آن گل معلوم بالذات ماهيتى دارد و وجودى ، و نمىگويند با ماهيت و مفهوم آن اتحاد دارد بلكه با وجود او ، و به اين معنى كه همه مفاهيم و ماهيات حاصله در روح به وجود روح موجودند چنان كه در عالم خارج به وجودات متشتّته موجود بودند در روح به يك وجود بسيط مبسوط موجودند . . . » ( شرح مثنوى حكيم سبزوارى ، چاپ سنگى رحلى ، ص 103 ) . اصل 15 اصل ديگر اين كه وارداتى از قبيل تمثلات و مكاشفات و ديگر القاءات سبّوحى كه در حال مراقبت و توجّه مثلا پيش مىآيد ، بدين معنى نيست كه براى هر سالك يكسان روى آورد ، زيرا كه هر شخص جدولى خاص از بحر بيكران هستى است و نصيب او از اين جدول وجودى خاصّش به اقتضاى مناسبتى ميان او با واقع ، عايد او مىشود . خلاصه اين كه آنچه در خواب و بيدارى نصيب هر كس مىشود ميوههايى است كه از كمون شجره وجود او بروز مىكند ، و اختلاف امزجه را دخلى تمام در واردات و القاءات و منامات است ، و كلمه چهل و چهارم كتاب ما هزار و يك كلمه را در بيان اعتدال مزاج اهميّت بسزاست ، چنان كه نكته