حسن حسن زاده آملى

286

هزار و يك كلمه (فارسى)

حروف آن بحث كرده است . از اين اصل دانسته شده است كه آخرت كاملترين نظام مشيّت انسانى است در مقابل نظام طبيعى نازل . و در بسيارى از آيات قرآنى ماوراى طبيعت به « اليوم الآخر » و « الآخرة » و « الدار الآخرة » تعبير شده است ، و آخر و آخرت به معنى ديگر است ، پس طبيعت و احكام آن را كه حركت و تفرقه و تحوّل و تغيير و زوال صورتى به صورت ديگر است در آنجا راه نيست فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثاً ( سوره نساء ، آيه 79 ) . اصل 9 اصل ديگر از آن اصول اين كه آيات كريمه قرآنى مانند نصوص برهانى ناطق‌اند كه جزا در طول عمل بلكه نفس عمل است ؛ از قبيل يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَها وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعِيداً ( سوره آل عمران ، آيه 31 ) . در حرف شرط « لو » كه براى امتناع است دقّت شود ، فافهم . از اين اصل در شرح فص چهلم فصوص فارابى ، و به خصوص در دروس اتحاد عاقل به معقول ، و همچنين در سرح العيون في شرح العيون از عين 61 تا 64 به تفصيل بحث كرده‌ايم و آيات و روايات بسيار شاهد آورده‌ايم . اصل 10 و ديگر از آن اصول اين كه در انتقالاتى كه به عنوان نمونه معروض داشته‌ايم ، نفس را در عين حال كه تعلق به بدن طبيعى بوده است آن گونه سير و انتقالات معنوى حاصل شده است ؛ پس بدان كه انسان را كه در هيچ نشأه بىبدن نيست در عين تعلق به بدن ، افاضات و تجلّيات و اشراقات مقامات فوق آن مرتبه بدن نيز براى او حاصل مىشود . نظير آنچه كه در نشأه دنيا در حال عادى و بيدارى متعارف كه فكر به معنى اصطلاحى منطقى مىكند و از صغرى و كبرى ، حكمى