حسن حسن زاده آملى

279

هزار و يك كلمه (فارسى)

فصل چهارم آنچه را كه حكايت كرده‌ايم نمونه‌اى از اصولى ايقانى در اعتقادات ايمانى است . اصل 1 يكى از آن اصول اين كه : بسيارى از آنچه كه در ماوراى نشأه طبيعت به انسان روى مىآورند بروز و ظهور ملكاتىاند كه انسان به كسب يا اكتساب در مزرعه ذات خويش كاشته است ، چه هر كس زرع و زارع و مزرعه خود است ، و به عبارت ديگر مهمان سفره خود است كه « الدنيا مزرعة الآخرة » ؛ پس بدان كه ملكات نفس موادّ صور برزخيه‌اند ؛ و برازخ نفوس مطابق سوابق سازندگى آنها مرذوات خودشان راست . و به بيان گرانقدر شيخ اجل سعدى : دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر * كاى نور چشم من بجز از كشته ندروى و ديگرى گفته است : درخت و سبزه برآيد ز باغ و اين گويد * كه خواجه هر چه بكارى ترا همان رويد به نكته 19 و نيز به نكته 113 كتاب ما هزار و يك نكته در اين معنى رجوع شود . چند واقعه‌اى كه نقل كرده‌ايم همه از خود من برخاسته‌اند و بيرون از من نبودند ، در كريمه لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فِيها وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ ( سوره ق ، آيه 35 ) ، و در كريمه لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا الْحُسْنى وَ زِيادَةٌ ( سوره يونس ، آيه 27 ) ، و نظاير آنها از آيات و روايات فهم و تدبّر به سزا لازم است ، و استاد زبان فهم كامل بايد كه به گفته شيوا و رساى عارف رومى در دفتر سوم مثنوى معنوى : هر كه گيرد پيشه‌اى بىاوستا * ريشخندى شد به شهر و روستا هيچكس بىاوستا چيزى نشد * هيچ آهن خنجر تيزى نشد