حسن حسن زاده آملى
239
هزار و يك كلمه (فارسى)
كسانى كه مىگويند : حسن و قبح افعال ذاتى است ، غير اين نخواهد بود كه جاعل آن خداست تكوينا نه انسان تشريعا . انزجار از قبايح چيزى است كه حكمت الهى اقتضا كرده آن را در نهاد بشر قرار داده و اگر اين نبود اجبار آنها با هيچ قانون تشريعى ممكن نمىگرديد ، مثل آن كه ميل به ازدواج يا خوردن طعام به حكمت ازليه براى بقاى شخص يا نسل موضوع شده و اگر نبود با تشريع مردم بدان رغبت نمىكردند . ادله ديگر نيز هست و چون بناى ما بر تفصيل نيست به همينها اكتفا كرديم . در صفات ( Attributs de Dieu ) عموما فلاسفه اروپا صفات كمال را براى خدا اثبات مىكنند : دكارت در كتاب مكالمات خود گفته : « براى اين كه خدا را آنقدر كه در خور من است بشناسم در بين چيزهايى كه صورت ذهنيه آنها در خاطر من هست آنچه را كه داشتنش كمال است براى خدا اثبات مىكنم و آنچه را كه نقص است از او دور مىنمايم » . و در كتاب لار گويد : « بعضى صفات كه علامت محدوديت و نقص است مانند جسميت و شكل و عدد و حركت در واجب الوجود نيست » . و چنان كه گفتيم معتقدند كه ماهيت او ( essence ) عين وجود اوست ( existence ) و او را غير متناهى مىدانند ؛ يعنى تمام صفات كماليه به اندازهاى كه بيشتر از آن نيست در او موجود است . و نيز مىگويند : صفات او عين ذات است . در فلسفه لاهر گفته : ما نمىگوييم : واجب الوجود داراى علم است ، بلكه عين علم است . و نيز گفته : واجب الوجود فعل محض است ( acte pur ) ؛ يعنى هر چه براى او بايد ثابت باشد فعلا ثابت است و حالت منتظره براى تكميل در او نيست . دكارت گفته : « اقتضاى ذات غير متناهى او اين است كه من با تناهى و محدوديت نمىتوانم او را ادراك كنم » . در بيان صفات همين اندازه كافى است و اصطلاحاتى چند است كه بر حسب قرارداد خود بايد به شرح آنها بپردازيم :