حسن حسن زاده آملى

234

هزار و يك كلمه (فارسى)

است و ما چون خود را با وصف نقصان و محدوديت تصور كرديم كامل را نيز كه به منزله مطلق است تصور كرده‌ايم . و موافق آن صدر المتألهين در امور عامه اسفار ( ص 26 ) مىفرمايد : فكلّ من أدرك شيئا من الأشياء بأىّ إدراك كان فقد أدرك الباري ، و إن غفل عن هذا الإدراك إلّا الخواصّ من أولياء اللّه ( تعالى ) كما نقل عن أمير المؤمنين عليه السّلام أنّه قال : « ما رايت شيئا إلّا و رأيت اللّه قبله » . « 1 » دليل سوم از معرفت نفس اين دليل را نيز دكارت ذكر كرده گويد : من ناقص هستم و كامل را تصور كرده‌ام و از اينجا مىدانم كه من به خودى خود موجود نشده‌ام ؛ چون اگر وجود من از خودم بود آن كمالى را كه تصور كرده‌ام نيز براى خود ايجاد مىكردم چون اراده انسان اين است كه هر چه را بزرگترين كمالات و خيرهاست براى خود حاصل كند ، پس من از موجود ديگرى وجود خود را اقتباس كرده‌ام و تصور كمال از اوست . انتهى . حاصل دليلش اين است كه اگر موجودى صفتى را براى خود نتواند ايجاد كند اصل وجود خود را به طريق اولى نمىتواند . اين دليل بايد به مقدمات ديگر تكميل شود و از سقراط نقل مىكنند كه چنين استدلال كرد :

--> ( 1 ) . بنابر عقيده دكارت اثبات وجود عالم متفرع بر اثبات وجود خدا است چون ما خود موجودات را ادراك نمىكنيم بلكه صورتى از آنها در ذهن ما وارد مىشود و يقين نداريم صورت ذهنى موافق با موجود خارجى است بلكه يقين نداريم عالمى در خارج ذهن موجود است مگر به اين دليل ثابت كنيم كه خداوند نمىخواهد ما را فريب بدهد و قواى مدركه ما را طورى نيافريده است كه مطالب و اشياء را بر خلاف واقع به ما ارائه دهد به اين جهت از وجود نفس استدلال كرده است چون نفس انسان خود را به علم حضورى ( intuition ) درك مىكند نه حصولى ؛ يعنى خود نفس را ادراك مىكند نه صورت آن را .