حسن حسن زاده آملى
222
هزار و يك كلمه (فارسى)
و يكى از خواص عجيبى كه در اجسام ذى حيات هست آن است كه آلى ( Organique ) هستند ؛ يعنى مركب از اعضاى مختلف الشكل و الطبيعه كه به نفع يكديگر و به نفع مجموع كار مىكنند بر خلاف جمادات كه ولو از اجزاء متفق الطبيعه مركب باشند از يكديگر بىخبر [ ند ] و اشتراك در غايت و فرض ندارند . در فلسفه الهى از مبدء و علت حيات بحث مىشود نه از آثار آن كه مخصوص علم بيولوژى است ( biologie ) . مبدء حيات ( Principe vitale ) همان است كه در اصطلاح فلاسفه ما به نفس تعبير مىكنند و در آن سه قول است : يكى آن كه نفس عبارت از مزاج است ( Composition chimique ) يعنى آثارى كه در اجسام زنده مىبينيم به واسطه آن است كه عناصر مخصوص به نسبت مخصوص با هم تركيب يافته و اين عقيده را mecanisme گويند : دوم آن كه نفس عبارت است از جوهر زايدى كه بعد از تركيب عناصر به مركب ضميمه مىشود و صرف مزاج ؛ يعنى تركيب شيميائى بدون انضمام آن جوهر زائد كافى براى ظهور آثار حياتى نيست و اين عقيده را vitalisme گويند . و طرفداران آن در فلاسفه جديد بسيارند من جمله هولست و كلود برنارد . و براى اثبات آن در جلد چهارم اسفار صدر المتألهين نه دليل اقامه نموده است . سيم متوسط بين دو قول مزبور است و مىگويد : حيات در نتيجه آلى بودن جسم است و اين مذهب را Organisme گويند و منسوب به حكيمى است موسوم به بيشا . و ما مىگوئيم اگر بعد از تركيب شيميايى چيز ديگرى ضميمه مىشود قول دوم و الا قول اول را اختيار كرده و بين نفى و اثبات واسطه موجود نيست . سؤال اين است كه آلات مختلفه به چه جهت به نفع يكديگر كار مىكنند و وجود آلات كافى نيست . اصل الانواع ( Origine des especes ) يكى از مباحثى كه امروز زياد محل توجه فلاسفه واقع شده اين است كه انواع