حسن حسن زاده آملى

215

هزار و يك كلمه (فارسى)

مقولات ( Les categories ) جوهر ( substance ) آن است كه در وجود خود موضوعى نخواهد . عرض ( accident ) حالت موجود ديگر است مثلا جسم خودش جوهر است و رنگ و شكل آن عرض است . جوهرى را كه محل عرض است نسبت به آن موضوع sujet مىگويند . امتداد و طبيعت اجسام اگر چه حلول در ماده كرده و ليكن چون جزء موضوع يعنى جزء جسم هستند جوهرند نه عرض ، و آنها را صورت جوهريه substantielle ( forme نامند « 1 » . كسى كه جسم را موضوع حالات جسمانى مىداند روح را نيز موضوع تصورات و احكام و ارادات نفسانى دانسته آن را جوهر براى آن اعراض مىشمارد . بعضى مىگويند : عرض محتاج به موضوع نيست و بيان عقيده آنها در بحث تجريد نفس خواهد آمد . تشخص ( individuation ) يعنى يك فرد بودن . آنچه به واسطه آن ماهيت مبهم ( abstraite ) و كلى ( generale ) جزئى و مشخص ( Concret ) و ( singuliere ) مىشود از جهتى اعراض است . و توماداكن گفته : تشخّص مجرّدات محضه ( Les purs esprits ) مقتضاى ذات آنها و تشخّص جوهر جسمانى به واسطه ماده است . مقولات ارسطو ده است يك جوهر و نه عرض : جوهر ( substance ) وضع ( situation ) ان ينفعل ( passion ) كيف ( qualite ) كم ( quantite ) جده ( avoir ) متى ( temps ) اين ( lieu ) ان يفعل ( action ) اضافه ( relation )

--> ( 1 ) . جلد دوم كتاب لار ، صفحه 356 و 357 .