حسن حسن زاده آملى
168
هزار و يك كلمه (فارسى)
تألمت بسوء مزاج أو تفرق اتصال يحدث فى البدن ألما حسيا ، بل كانت كمن يحب أحدا و المحبوب يتألم بتفرق اتّصال و المحبّ يغتمّ بذلك . فالنفس لها وحدة جمعيّة هي ظل الوحدة الحقة الحقيقة . كيف مدّ الظل نقش اولياست * كاو دليل نور خورشيد خداست پس از آنچه در معنى فاعل بالتسخير از صدر المتألّهين و متألهء سبزوارى نقل كردهايم ، تعريف فاعل بالتسخير چنين خواهد بود : فاعل بالتسخير ، فاعلى است كه در فعلش مقهور ديگرى است نه مجبور ديگرى ، چنان كه فاعل بالجبر ، مجبور ديگرى بود . و فعل فاعل بالتسخير ، موافق طبع و ارادهء فاعل است ، اگر چه مقهور قاهر است كه اگر فرضا مقهور ديگرى نمىبود ، باز همان فعل مطابق طبع و ارادهء او بود . همچنان كه متألهء سبزوارى فرمود ، هر يك از فاعل بالقصد يا بالطبع يا غير آنها ، چون فى نفسه ملحوظ شود ، يعنى با قطع نظر از قاهر مسخّر ، همان فواعل به اسامى خودند و چون همين افعالشان در تحت حكومت و استيلا و قهر و تسخير و استخدام ديگرى باشد ، هر يك از آنها ، فاعل بالتسخير مىشود ، براى فاعل بالتسخير مصداق على حدهاى نيست . و باز دانسته مىشود كه فاعل بالتسخير ، اعم است از اين كه عالم به فعل خود باشد ، چون فاعل بالقصد كه مسخّر و مقهور مستخدم عالى بر وى است ، و يا عالم به فعل خود نباشد ، چون فاعل بالطبع كه مسخر ديگرى است . « 1 » مرحوم استاد الهى قمشهاى در كتاب حكمت الهى تعريف فاعل بالتسخير را محدود فرمودهاند بدان صورتى كه فاعل ، عالم به فعل خود باشد و مجبور نباشد ، ولى بدانچه كه گفتهايم دانسته شد كه فاعل بالتسخير حتى فاعل بالطبع را شامل است كه همين فاعل بالطبع چون مقهور و مسخر مستخدم عالى باشد ، فاعل بالتسخير است و براى فاعل بالتسخير ، جز آمدن اسم و عنوان حكومت و قهر
--> ( 1 ) . حكمت منظومه ، ص 115 و 117 .