حسن حسن زاده آملى
161
هزار و يك كلمه (فارسى)
مشابهند ، و در مناسب بودن فعل با طبع فاعل و عدم مناسب بودن آن از يكديگر متمايزند ، كه مناسب ، فاعل بالطبع است و غير مناسب ، فاعل بالقسر . فاعل بالجبر آن است كه فعل به ارادهء فاعل و اختيار وى نباشد و با كراهت وى بوده باشد ، ولى فاعل شأنيت اراده را دارد ، به اين بيان كه فاعل بالجبر مدرك ذات خود و عالم به فعل خود است و در كارش شاعر است ، ولى فعل او به الزام و الجاء ديگرى است مر وى را . پس آن فعل ملايم با ذات فاعل و از روى شوق وى نبود و به فعل خود مستكمل نخواهد بود ؛ زيرا ، استكمال ، در صورتى است كه فعل با طبع فاعل عالم به ذات و فعل خود ملايم و سازگار باشد و براى غرضى كه خارج از ذات او و غير ذات اوست فعلى انجام دهد . مثال فاعل بالجبر اين كه ظالمى مظلومى را به بيگارى بر كارى وادار كند ، چنان كه راه گريز و گزير براى او نبوده باشد . از آنچه در تعريف اين سه قسم فاعل گفتهايم دانسته مىشود كه صدور فعل از آنها از روى اراده و اختيار آنها نيست و هر سه در اين معنى شريكند ، ولى فاعل بالجبر ، شأنيت اراده را دارد و مدرك به ذات و فعل خود هم هست ، به خلاف آن دوى ديگر . و فاعل بالجبر با فاعل بالقسر در اين جهت شريك است كه فعل موافق و ملايم طباع آنها نيست . فاعل بالقصد ، فاعلى است كه مدرك ذات خود است و به فعل خود نيز عالم است و علم او به فعلش سابق بر فعل اوست ، و نيز علم او به فعلش قرين به داعى زائد بر ذات اوست نه عين ذات او غرض باشد ، و آن داعى ، غرض خارج از ذاتش است كه در فعلش قصد آن غرض خارجى مىكند و فايدهء آن را در نظر مىگيرد و پس از تصديق به فايده ، كارش را براى تحصيل آن غرض انجام مىدهد كه در فعل خود مستكمل است و غرض آن كمالى است كه فاقد آن است و به فعلش آن را تحصيل مىكند ، مانند كارهاى همهء حيوانات و افراد بشر كه از روى جبر و اكراه ديگرى نباشد ، و به طوع و رغبت خود در پى تحصيل غذا و كسب و كار خودند . پس فاعل بالجبر و فاعل بالقصد هر دو در اين جهت شريكند كه عالم به ذات و