حسن حسن زاده آملى

94

هزار و يك كلمه (فارسى)

سفيدى و سياهى و طعم و بو و نرمى و درشتى و هكذا . يا عرض محسوس نباشد چون علم ، اگر علم را عرض بدانيم ( 4 ) . و بلكه مثل شجاعت و سخاوت و فرح و حزن و سائر اعراض نفسانيه . و چون عرض - بطورى كه بيان شد - تابع وجود جوهر است و از خود به هيچ وجه در وجود استقلال ندارد ، پس در قوّت و ضعف نيز تابع قوّت و ضعف جوهرى است كه محلّ اوست . مثلا قوّت و كمال بوى سيب و شيرينى آن تابع قوّت صورت نوعيه جوهريه است كه حقيقت سيب است . و همچنين هرگاه بوى و طعم سيب كامل و تمام نيست براى اين است كه هنوز سيب به خوبى نرسيده ؛ يعنى صورت جوهريّه او قوّت نگرفته ، و به كمال جوهرى خود نرسيده است . و هم در سكون و قرار يا حركت و جنبش ، عرض تابع جوهر است . به اين بيان كه هرگاه جسم در عرض متحرك است و تدريجا از نقص به كمال در يكى از اوصاف عرضيّه خود مىرود ، بايد گفت كه در جوهر ذات هم متحرك است ، و به هر حدّى از درجات صورت جوهريه نوعيه خود كه مىرسد ، مطابق آن به حدّى و درجه‌اى از درجات عرض و صفت خود و اصل مىگردد . و هرگاه جوهر در يكى از صفات خود قرار دارد و متحرك در مراتب آن صفت نيست معلوم مىشود كه در ذات جوهرى خود هم ساكن و غير متحرك است . و توضيح اين مطلب به نحو اتم در مقامى كه نتيجه مقدمات را بيان مىكنيم خواهد آمد إن شاء اللّه العزيز . و بايست متوجه بود كه اين سخن در اعراض ذاتيّه طبيعيه جوهر است ( 5 ) مثل رنگ سرخ در گل ، و بوى سيب در سيب مثلا ؛ يعنى قانون تبعيت عرض نسبت به جوهر در آن اعراضى است كه منبعث از حاق جوهر و ذات اوست ، نه در اعراض غريبه كه از علّت خارج در جسم تحقق مىيابد بمانند رنگى كه به جسم از خارج برسد ، يا حرارت آب كه به واسطه مجاورت آتش موجود شود ؛ زيرا كه چنين اعراض كه به سبب خارج محقّق شود تابع علّت خارجيّه خود هستند در قوّت و ضعف آن و مدّت تأثير آن چنان كه واضح و هويداست . مقدمه ثانيه در اين است كه حركت ، مطابق تعريف صحيح ، عبارت است از