حسن حسن زاده آملى

82

هزار و يك كلمه (فارسى)

تحصّل و فصيلت ، يا بر وجه فعليت و صوريّت بود بحسب آن وجود واحد كه به هر دو جزء متعلق باشد ، پس آن وجود واحد اوّل به جزء متحصّل يا بالفعل مرور كند و پس از او به جزء مبهم و يا بالقوه ، پس آن جزء كه متحصّل بود يا بالفعل فاعل ما به بود نسبت به آن جزء كه مبهم باشد يا بالقوه . پس فصل فاعل ما به جنس ، و صورت نيز فاعل ما به هيولى بود ، و فاعل ما منه الوجود مفارق باشد ، لكن مجراى وصول افاضه او به جنس فصل بود ، و به هيولى صورت . و از اينجا فصل را نسبت به او در مطلق اقتضا شباهتى بود و صورت را شركتى ، با آن كه لا شريك له فى الإيجاد و لا شبيه له فى الوجود و لا فى كمالات الوجود ، پس مقصود از شباهت و شركت شباهت و شركت در ايجاد نبود بلكه اثبات اقتضائى بود در فصل و صورت كه آن اقتضا به فيّاض ( تقدّست أسماؤه ) نقص بود . اين است مراد قدماى حكماى متألهين كه فرموده‌اند : « الفصل كالعلّة المفيدة لطبيعة الجنس ، و الصورة شريكة لعلّة الهيولى » . كشف و إنارة : از اينجا ظاهر و منكشف مىگردد صحت كلام متقدمين حكماى متألهين ( قدّست أسرارهم ) كه فرموده‌اند : فصل و صورت به ذات و حقيقت واحدند ، و به اعتبار لا بشرطيت و به شرط لائيّت مختلف ؛ پس نفس ناطقه اگر لا به شرط مأخوذ شود تعبير مىشود از او به ناطق و فصل باشد و محمول بر جنس ، و اگر به شرط لا مأخوذ شود تعبير شود از او به نفس انسانيه و صورت باشد و غير محمول . و همچنين جنس و ماده به ذات و حقيقت واحد باشند ، و به اعتبار لا بشرطيت و به شرط لائيّت مختلف ؛ پس حقيقت حيوان اگر لا به شرط مأخوذ شود جنس باشد و محمول بر فصل ، و اگر به شرط لا مأخوذ شود ماده باشد و غير محمول . و همچنين عرض و عرضى به ذات و حقيقت واحد باشند ، و به اعتبار لا بشرطيت . و به شرط لائيت مختلف ؛ پس اگر حقيقت سواد كه لون قابض بصر بود لا به شرط مأخوذ شود تعبير مىشود از او به اسود و عرضى باشد و محمول شود بر معروض خود ، و اگر به شرط لا مأخوذ شود تعبير مىشود از او به سواد و