حسن حسن زاده آملى
75
هزار و يك كلمه (فارسى)
به شرط لا و لا به شرط . فإذا أخذ السواد مثلا لا به شرط كان عرضيّا محمولا ، و إذا أخذ به شرط لا كان عرضا غير محمول ، فالفرق بينهما كالفرق بين الجنس و المادة ، و الفصل و الصورة . مثبت الغرض ؛ إذ حينئذ التبدّل في الأعراض عين التبدّل في العرضيات ، و التبدّل في العرضيات عين التبدّل في المعروضات الجوهرية بمقتضى الحمل . ( غرر الفرائد ، ط ناصرى ، ص 245 و 246 ) . و اما بيان آن مبتنى بر تحرير و تذكير چند مطلب است : مطلب اوّل اين كه « عرض » به شرط لا ، مأخوذ مىباشد كه بر موضوعش حمل نمىشود چه اين كه هر يك از موضوع و عرض بدين لحاظ به شرط لا ، غير از ديگرى است ، كه هيچ جوهر عرض نيست و هيچ عرض جوهر نيست . و اما « عرضى » مأخوذ لا به شرط است كه قابل حمل بر موضوعش هست . و إن شئت قلت : عرض مأخوذ به شرط لا ، مبدء اشتقاق است ؛ و عرضى مأخوذ به لا به شرط ، مشتق از آن است . و به تعبير روشنتر : عرض و عرضى بذات و حقيقت واحد باشند ، و به اعتبار لا بشرطيت و به شرط لائيت مختلف ، پس اگر حقيقت سواد كه لون قابض بصر بود لا به شرط مأخوذ شود از او به اسود تعبير مىشود و عرضى باشد و بر معروض خود محمول شود ؛ و اگر به شرط لا مأخوذ شود از او به سواد تعبير مىشود و بر معروض خود محمول نشود . در غوص فرق بين ذاتى و عرضى لآلى منتظمة در اين مطلب كه فرق ميان عرض و عرضى است فرموده است : و عرضي الشيء غير العرض * ذا كالبياض ذاك مثل الأبيض به نثر الدرارى على نظم اللآلى رجوع شود كه آن جناب را - أعنى متأله سبزوارى را - در متن ، و اين كمترين را در تعليقات بر آن لطائفى است . ( ط 1 ، ص 177 - 179 ) . مطلب دوم اين كه گاهى عرض بر عرضى اطلاق مىشود چنان كه در علم ميزان شايع است . مثلا مىگويند ماشى عرض عام انسان است و ضاحك عرض