حسن حسن زاده آملى
65
هزار و يك كلمه (فارسى)
مجرّد عقلى ، منزّه از اتّصاف به امثال احوال و عوارض ياد شده است . اشكال ديگر اين كه : بنابر مذهب منصور در حدوث نفس كه جسمانية الحدوث است ، لا جرم نفس متطوّر در اطوار و منقلب در شئون حسيّه و خياليه و عقليه است ؛ و آن كه منكر اين حقيقت است - يعنى نفس را جسمانية الحدوث نمىشناسد ، بلكه آن را روحانية الحدوث مىداند - بر او لازم آيد كه او نيز نفس را از اول حدوث و تعلّق آن به بدن كه آن را روحانية الحدوث مىداند تا به اقصى مراتب تجردش و عاقليت و معقوليتش شىء واحد و جوهر واحد متطوّر و منقلب به اطوار و شئون ياد شده بداند كه در تحت ماهيت نوع انسانى واقع است ، چنان كه انسان در تحت يك ماهيت جنسى حيوانى واقع است ، و حال اين كه قائل به روحانية الحدوث بودن نفس منكر اين تطوّر و انقلاب شئون نفس بايد باشد زيرا اين تطوّر و انقلاب فقط با جسمانية الحدوث بودن نفس معنى مىدهد و صورت مىگيرد . خلاصه اين كه : بر قائل به روحانية الحدوث بودن نفس لازم آيد كه نفس را متطور در اطوار و منقلب در شئون ياد شده بداند و اين تطوّر و انقلاب جز با جسمانية الحدوث بودن نفس صورت نمىگيرد ، پس در عين حال كه منكر جسمانية الحدوث بودن نفس است بايد مذعن بدان باشد . اين بود چند اشكال بر قائل به روحانية الحدوث بودن نفس و برخى از لطائف كه جناب صدر المتألهين در اول فصل سوم باب هفتم نفس اسفار ذكر كرده است و ما آن را به فارسى تحرير و تقرير كردهايم . و بعد از آن برهانى را كه در اول اين دليل جسمانية الحدوث بودن نفس ناطقه نقل كردهايم آورده است ، و پس از چند سطرى از تحرير برهان فرموده است : فالحقّ أنّ النفس الإنسانية جسمانية الحدوث و التصرف ، روحانية البقاء و التعقّل ، فتصرّفها في الأجسام جسماني ، و تعقّلها لذاتها و ذات جاعلها روحاني . و أما العقول المفارقة فهي روحانية الذات و الفعل جميعا ؛ و الطبائع جسمانية الذات و الفعل جميعا ، فلكل من تلك الجواهر مقام معلوم بخلاف النفس الإنسانية ، و لهذا حكمنا بتطوّرها في