حسن حسن زاده آملى

53

هزار و يك كلمه (فارسى)

بذاتها من جهة تقدمها و تأخرها الذاتيين . . . » ( اسفار ، ج 1 ، ط 1 ، ص 238 ، س 32 ) و مقصود از « الطبيعة » صورت جوهرى طبيعى است كه بذاتها متجدد است . ( فصل 32 مسلك ثالث اسفار ، ص 235 : « فصل في أنّه لا يتقدم على ذات الزمان و الحركة شيء إلا الباري ( عزّ مجده ) » ؛ و شفاء ، ج 1 ، ط رحلى ، ص 110 فصل 11 مقاله سوم از طبيعيات ؛ و رسالة الحدوث ، ط 1 ، ص 45 : « الفصل التاسع في تأكيد القول بانه لا يتقدم على ذات الزمان شيء إلا الباري ( عز مجده ) . . . » ) . صاحب اسفار زمان را مقدار حركت جوهر موجودات طبيعى مىداند ؛ يعنى مبدء فرض زمان را حركت جوهر اجسام مىداند كه حركت در جوهر مساوى با وجود تدريجى است . و بعبارة أخرى : حركت تجدّد وجود است ، و زمان كمّيت و مقدار اين حركت است ، پس زمان حقيقى ( نه زمان قراردادى ) مقدار حركت شىء طبيعى است . لذا جسم داراى چهار بعد است : طول و عرض و عمق و زمان . و بحث از زمان به تفصيل در پيش است . تبصره 3 : مسأله دشوار پر قال و قيل حدوث عالم و ربط حادث به قديم ، و همچنين مسأله ربط متغير به ثابت از حركت جوهرى بدان گونه كه در اين برهان تقرير كرده‌ايم حلّ شده است ، جز اين كه عقل در ادراك كيفيّت خلقت عاجز است ، و لكن اين عجز مزاحم آن حلّ نيست . در كلمه 59 هزار و يك كلمه گفته‌ام : « ميوه شجره تكامل انسانى حيرت است و چه ميوه شيرينى ، قل ربّ زدنى فيك تحيّرا » . و نيز در الهىنامه گفته‌ام : « إلهى حاصل كار و كوششم اين شده است كه از غفلت به در آمده‌ام و در حيرت افتاده‌ام » . تبصره 4 : فصل سى و سوم مسلك سوم اسفار حايز تحقيقى انيق به تفصيل تحت عنوان « بحث و تحصيل » در پيدايش هويات متجدده از مبدأ واجب به تعبير « مؤثر قديم » ( تعالى شأنه ) است ؛ ما چند سطرى از صدر آن را با اشاراتى در بيان آن در ميان پرانتز براى مزيد استبصار تحرير مىنماييم :