حسن حسن زاده آملى
494
هزار و يك كلمه (فارسى)
منطقى چنين بيانى نشده است ، و تفاوت بين آنچه كه در منطق گفته آمد و در اين كتاب - اعنى اسفار - بسيار است . ( اسفار ، ط 1 ، ج 1 ، ص 91 ؛ و به تصحيح و تعليق نگارنده ج 1 ، ص 598 ) . 4 - فيلسوف با قضاياى موجبه كار دارد كه حاكى از تحقق نفس الأمرى احوال كلمات وجوديهاند ، نه با قضاياى سالبه ؛ لذا قضاياى سالبه نفسيّت ندارند و ناظر به همان نسبتهاى موجباتاند ، پس سوالب رابطى نيستند چنان كه موجبات رابطىاند يعنى وجود مستقل محمولى دارند . ( اسفار ، ط 1 ، ج 1 ، ص 89 ، و به تصحيح و تعليق نگارنده ج 1 ، ص 589 ، فصل في أنّ العدم ليس رابطيا . . . ) . 5 - فصول حقيقى ، انحاء وجوداتاند به تفصيلى كه در نثر الدرارى على نظم اللآلى تقرير و تحرير كردهايم ( ط 1 ، ص 205 ) . 6 - حدودى را كه منطقى در معرّف ، حدّ تامّ و حدّ ناقص مىداند ؛ در حقيقت رسوماند نه حدود ، هم به حكم شماره پنج ، و هم به تفصيلى كه در فصل سيزدهم مرحله دوم اسفار گفته آمد ( ط 1 رحلى ، ج 1 ، ص 96 ؛ و به تصحيح و تعليق نگارنده ، ج 1 ، ص 624 « في أنّ حقائق الأشياء . . . » ) ؛ و هم در فصل پنجم مرحله چهارم اسفار ( ط 1 رحلى ، ج 1 ، ص 116 ؛ و به تصحيح و تعليق نگارنده ج 2 ، ص 30 ، « فصل في معرفة الفصل . . . » ) ؛ و به خصوص تصريح جناب شيخ رئيس در تعليقات ( ط مصر ، ص 137 ، تعليقه خفرى ) كه اين حدود منطقى رسوماند : و الأشياء التي يؤتي بها على أنها فصول فانها تدلّ على الفصول و هي لوازمها ، و ذلك كالناطق ؛ فإنّه شيء يدل على الفصل المقوّم للإنسان ، و هو معنى أوجب له أن يكون ناطقا . و التحديد به مثل هذه الأشياء يكون رسوما لا حدودا حقيقية . . . » . و بالأخصّ فصل سى و سوم مسلك سوم اسفار ( ج 1 ، ص 1 رحلى ، ص 237 ) . 7 - نامى كه در نبات و حيوان و انسان است ، در سنّ پيرى آنها نامى نيست ولى صورت آنها باقى است ، بايد در بحث اخذ جنس در نوع كه در كتب منطقى معنون