حسن حسن زاده آملى

481

هزار و يك كلمه (فارسى)

اول روى به درخت گندم كرد ، و به پاى برفت ، و به دست از درخت گندم باز كرد ، و بر سر نهاد و بر حوّاء آورد ؛ ايزد ( عزّ اسمه ) اين چهار عضو گناه كار را بفرمود شستن به گاه خدمت . ( ص 151 ، ط 1 ) . كلمهء 374 رحم انثى را به فارسى زهدان گويند ، چه اينكه « زه » به معناى نطفه و بچه و فرزند است ، و « دان » در حال تركيب افاده ظرفيت كند مانند قلمدان . طبيعت در حقيقت رحم است - يعنى رحم اسمى براى حقيقت طبيعت نيز است چه اينكه هر محصول و مولود طبيعى اعمّ از معدنى و نباتى و حيوانى و انسانى و غيرها در اين رحم پرورده مىشوند ، و آدمى سرمايه سعادت جاويدانى را در اين رحم كسب مىكند . در حديث نبوى از حق تعالى حكايت شده است كه فرمود : « أنا اللّه و أنا الرحمن خلقت الرحم و شققت لها اسما من اسمي فمن وصلها وصلته و من قطعها قطعته » . و در حديث ديگر آمده است : « قال الله لها : من وصلك وصلته و من قطعك قطعته » . پس بايد به يك معناى لطيف و شريف صله رحم در اين مقام توجّه داشت كه صله آن معرفت به علوّ مكانت و تفخيم قدر آن است چه اينكه انسان در اين رحم - كه مراد طبيعت است - متكوّن شده است ، كسب معارف مىكند و با تحصيل دو بال علم و عمل به مدارج و الا ارتقا مىيابد ؛ و قطع آن - اعنى قطع رحم - كه طبيعت مراد است - از دراء آن و بخس حق آن و كفران و ناسپاسى كردن بدين نعمت گرانمايه و قدر آن ناشناختن است . و چون طبيعت نعمت عام الهى است از رحمت رحمانى مشتق است نه از رحمت رحيمى . ابن فنارى در اول مصباح الأنس گويد : قال الشيخ ( رحمه الله ) في شرحه - يعنى في شرح الحديث المذكور - : الرحم اسم