حسن حسن زاده آملى
470
هزار و يك كلمه (فارسى)
بدان كارگر نمىشد مگر به سختى ، و هر مته و گاز و آلت برنده در آن به كار مىرفت شكسته مىشد ، و ليكن آخر كار چيزى از آن را بريدند و نزد وى بردند ، خواست كه از آن شمشيرى بسازند دست نيافت . و حكايت شده است كه آن آهن يكپارچه از اجزاى خرد گرد مانند دانههاى ارزن به هم چسبيده ، ملتئم بوده است . و اين مصاحب من فقيه ابو عبيد جوزجانى حكايت مىكند كه اينها همه را ديده است ، و حديث كرده است كه بسيارى از شمشيرهاى يمانى گرانقدر را از مانند چنين آهنى مىسازند كه شعرا در شعر چنان شمشيرها را بستودند . بارى بحث از فلك طبيعى و فلك هيوى در آثار ديگر ما گفته آمد . امروز كه با اختراعات شگفت به كره ماه و برتر از آن سفرها كردهاند ، مىدانند كه از كره آتش خبرى نياوردهاند . از فصل 17 تا آخر نمط دوم اشارات و شرح محقّقانهء خواجه طوسى بر آن در طايفهاى از اصول مسائل عناصر و برخى از كائنات الجو بسيار مطلوب است . و ما به توفيق الهى در تدريس شرح اشارات خواجه مطالبى در حول اين مسائل تقديم داشتهايم . خواجه در شرح فصل 25 نمط مذكور در پديد آمدن شهاب يعنى نيازك از ارتفاع اجزاى سفليه ارضيه و اصابت آنها به اثير يعنى كرهء نار به مبناى مسائل طبيعى قوم گويد : المتخلّل اليابس المتصعّد لاكتساب الحرارة أعني الدخان المرتفع من الأرض ، أنّما يعلو البخار ، لأنّ اليابس أكثر حفظا لكيفية الفعلية و أشدّ إفراطا فيها لذلك ، فإذا بلغ الجوّ الأقصى الحارّ بالفعل لبعده عن مجاورة الماء و الأرض و مخالطة أبخرتهما و قربه من الأثير اشتعل طرفه العالى أوّلا ثم ذهب الاشتعال فيه إلى آخره فرئي الاشتعال ممتدّا على سمت الدخان إلى طرفه الآخر و هو المسمّى بالشهاب ، فإذا استحالت الأجزاء الأرضية نارا صرفة صارت غير مرئية لعدم الاستضاءة ، فظنّ أنّها طفئت فليس ذلك بطفوء . يعنى : دود كه اجزاى خشك خرد خاكى آميخته با هواست ، چون كسب حرارت كرده است از بخار - كه اجزاى خرد آبى آميخته با هواست - بالا مىرود ، زيرا كه خشك از جهت امساك و اجتماع اجزايش ، بيشتر كيفيّت فعليهاش را حفظ