حسن حسن زاده آملى

388

هزار و يك كلمه (فارسى)

را منوط به حركت منطقه دارند ، و اين چنين هيئت را هيئت مجسمه خوانند ، و در آن شائبه‌اى از علم طبيعى هم باشد ، و محض از علوم رياضيه نبود . و اگر اقتصار بر دوائر كنند كه مدارات محسوسهء حركات مراكز كواكب و افلاك‌اند ، و به براهين خطوط اثبات مقررات اين علم كنند ، در اين صورت اين هيئت را هيئت غير مجسّمه نامند ، و علمش محض رياضى باشد . بلكه اگر ادنى تأمّل كنند بدانند كه حين اجراى برهان ، مقررات هيئت مجسّمه هم غير مجسّمه مىشود ، لهذا بطليموس در مجسطى اصلا التفات به تجسيم ننموده است ، و محض بر دوائر و اوتار ابتناى اين علم داشته است . ( جامع بهادرخانى ، ط 1 هند ، ص 574 ) اين بود عبارتى كه از جامع بهادرى نقل كرده‌ايم ، و به چند جمله آن بايد خيلى دقت داشت : يكى اينكه گفته است : « در هيئت مجسّمه شائبه‌اى از علم طبيعى هم باشد و محض از علوم رياضيه نبود » و اين مطلب همان است كه از خفرى شنيده‌اى كه : و كان له عرق من العلوم الطبيعية التى موضوعها الجسم الطبيعي من حيث الحركة و السكون . و ديگر اينكه گفته است : « بلكه اگر ادنى تأمّل كنند بدانند كه حين اجراى برهان ، مقررات هيئت مجسّمه هم غير مجسّمه مىشود » و اين مطلب خيلى شيرين است ، و بخصوص جملهء اخير كه گفته است : « لهذا بطليموس در مجسطى اصلا التفات به تجسيم ننموده است ، و محض بر دوائر و اوتار ابتناى اين علم داشته است » . اين بود عبارتى كه از جامع بهادرى نقل كرده‌ايم ، و به چند جمله آن بايد خيلى دقّت داشت : يكى اين كه گفته است : « در هيأت مجسّمه شائبه از علم طبيعى هم باشد و محض از علوم رياضيه نبود » ، و اين مطلب همانست كه از خفرى شنيده‌اى كه « و كان له عرق من العلوم الطبيعية التى موضوعها الجسم الطبيعى من حيث الحركة و السكون » .