حسن حسن زاده آملى

306

هزار و يك كلمه (فارسى)

خارجى نيست و حكما مىگويند ذاتى غير معلّل است . مثلا واجب الوجود نور را ابتداء ايجاد نمىكند بعد روشنى را به او بدهد ، چون اصل نور همان روشنى است ، و چهار را اول موجود نمىكند بعد آن را زوج كند ؛ زيرا كه چهار وقتى موجود شد خودش زوج است ، همچنين وقتى طبيعت موجود شد خودش متحرك هست ، لازم نيست اول طبيعت را ايجاد كند و بعد به او حركت بدهد . و بنابراين ، حركت طبيعت علت نمىخواهد تا بگوييم چگونه علت او كه مفارق از ماده است و ثابت است علت تغيّر گرديده است . چون حركت در طبيعت ثابت شد ، مىگوييم وجود حوادث نيز مربوط به حركت مزبور است و همين‌طور كه نمىتوان گفت چرا امروز ديروز ايجاد نشده بود و چرا سال آينده امسال نمىآيد ، زيرا كه سال آينده در وقتى آينده است كه در امسال نيايد و اين از لوازم قهرى حركت زمان است ، همچنين نمىتوان گفت چرا حادث امروز پنجاه سال قبل واقع نشد ، زيرا كه اگر واقع مىشد حادث امروز نبود و حادث پنجاه سال قبل بود و در آن وقت هم حوادثى واقع شد نظير اين و اگر حادث امروزى واقع مىشد يكى از آنها بود كه شده است و گذشت . و همچنين نمىتوان گفت من چرا در زمان پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نبودم زيرا كه من در صورتى منم كه فعلا باشم و اگر آن وقت بودم كس ديگر بودم و كس ديگر در آن زمان بوده است . و بعبارة اخرى من كسى هستم كه سى پشت از آنكه در زمان پيغمبر بوده است دورم و اگر اين سى پشت نمىگذشت ، من من نبودم بلكه آن جدّى بودم كه در آن وقت بوده است . به هر حال ، عالم جسمانى از اين نقطه نظر كه ثابت است مربوط به علت است و از اين حيث كه متغير است بايد گفت تغيّر از لوازم ذات خود اوست . و در حديث وارد است « ليس عند ربّك صباح و لا مساء » و در نهج البلاغه و ساير احاديث اهل بيت وارد است كه « واجب الوجود از زمان مجرد است » « 1 » و تجرد از زمان در

--> ( 1 ) - نهج البلاغة ( تصحيح صبحى صالح ) ، ص 256 ، خطبهء 178 ، و ص 261 ، خطبهء 182 ، و -