حسن حسن زاده آملى

278

هزار و يك كلمه (فارسى)

در تحقيق اتحاد عاقل و معقول اين مطلب مسلّم است كه انسان عين موجود خارجى را درك نمىكند بلكه مدركات انسان در خود اوست ، و به اين جهت است كه يك دسته از فلاسفه معروف به ايده‌آليسم در وجود عالم خارجى شك دارند چنان كه در همين سنوات « هنرى پونكاره » فيلسوف فرانسوى بر همين عقيده است چون ما عالم خارج را در ذهن نمىگنجانيم و آنچه تعقل مىكنيم در خارج نيست ، پس از كجا بدانيم عالمى غير آنچه كه تعقّل مىكنيم موجود باشد . جواب اين سخن به طورى كه « فلاماريون » در يكى از كتب خود داده اين است كه اگر چه مدركات ما فقط در ذهن است ، و ليكن يقين داريم كه از خارج ذهن تأثيرى در ذهن مىشود تا خاطره در آن خطور مىكند . مثلا چشم به طرفى مىاندازيم ، درختى مشاهده مىكنيم ، اگر چه درخت مشاهد در ذهن است و ليكن از عطف توجه به يك طرفى اين صورت در ذهن مىآيد و از توجه به طرف ديگر ، آن صورت حاضر نمىشود ، پس در يك طرف موجودى هست و در طرف ديگر نيست . عقل و علم ، وجود معلوم است براى عالم ؛ يعنى اگر معلوم مستقل و غير مربوط به عالم باشد به طورى كه با قطع نظر از عالم نيز موجود باشد ، معلوم او نيست ، بلكه بايد وجود معلوم بسته به وجود عالم باشد چنان كه اگر انسان نباشد صور ذهنيهء او موجود نيستند . اكنون گوييم : وجود معلوم براى عالم شبيه به وجود نقش در ديوار نيست به طورى كه صورت ذهنيه شبيه به صورت ديوار و نفس به منزلهء ديوار باشد ، بلكه بايد گفت نفس به منزلهء نور چراغ است كه صور علميه آن را روشنتر مىكنند ؛ يعنى نفس انسان ذاتا قويتر مىشود نه آنكه مانند ديوار ذاتا همان باشد كه بوده ، فقط عوارضى بر وى طارى گردد . اگر صورت علميه به منزلهء نقش ديوار باشد مىتوان آن را جدا از نفس تصور كرد ؛ يعنى وجود مخصوصى دارد ، با اينكه صورت علميّهء وجودش فقط براى