حسن حسن زاده آملى
273
هزار و يك كلمه (فارسى)
واجب تصور نمىشود كه آن معنى را انتزاع نموده در ذهن تصور كنيم ، آن طورى كه در مثلث ذكر نموديم . پس به هيچ وجه ادراك حقيقت واجب الوجود ممكن نيست . اينكه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : « من وصفه فقد حدّه » « 1 » اشاره به همين معنى است زيرا كه توصيف واجب الوجود به معانى مدركه است و معانى حدّ و ماهيت است با آنكه حق ، ماهيت و حدّى ندارد . در اينكه واجب الوجود شريك ندارد وقتى در امورى كه افراد عديده از آنها موجود است مثل انسان ملاحظه كنيم ، مىبينيم كثرت از لوازم طبيعت و معناى انسان نيست ، زيرا كه در يك نفر معناى انسانيت موجود است با آنكه يك نفر است و اگر افراد ديگر غير از اين يكى موجود نبود باز معناى انسان در همين يكى تمام بود . بنابراين ، علل ديگرى غير از اصل ماهيت در ايجاد افراد او تأثير دارد . همين سخن را در واجب الوجود مىگوييم ، زيرا كه اگر او بيش از يك فرد داشته باشد ، بايد غير از اصل ذات مؤثر خارجى در وجود فرد مدخليت داشته باشد و در اين صورت واجب الوجود ، واجب الوجود نخواهد بود . در اينجا شبهه كرده مىشود و اصل آن از ابن كمونه است ، مىگويد : ممكن است دو واجب الوجود داشته باشيم كه ذاتا با هم متباين باشند ، مثل اينكه مقدار بالون متباين است ، و طبيعت هر يك بسيط و غير مركب از اجزا باشد و هر كدام از دو ذات يك فرد بيشتر نداشته باشد ، زيرا كه ادلّهء وحدت واجب الوجود ثابت مىنمايد از يك طبيعت واجب دو فرد ممكن نيست موجود باشد . بنابراين ، دو طبيعت مخالف با هم ، اگر هر دو واجب الوجود و منحصر در فرد باشند ، ضرر ندارد .
--> ( 1 ) - نهج البلاغه ، ص 39 - 40 خطبهء 1 ، تصحيح صبحى صالح : « فمن وصف اللّه سبحانه فقد قرنه و من قرنه . . . فقد حدّه » .